پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰

مرا حالی است با جانان که جانم درنمی‌گنجد

چه سودایی‌ست عشق او که در هر سر نمی‌گنجد

خرابات است و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

در این خلوت‌سرای دل به جز دلبر نمی‌گنجد

چو غوغایی‌ست دردا و که در هر دل نمی‌باشد

چه سودایی‌ست عشق او که در هر سر نمی‌گنجد

دلم عود است و آتش عشق و سینه مجمر سوزان

ز شوق سوختن عودم در این مجمر نمی‌گنجد

چه حرف است اینکه می‌خوانم که در کاغذ نمی‌یابم

چه علم است اینکه می‌دانم که در دفتر نمی‌گنجد

برو ای عقل سرگردان گران‌جانی مکن با ما

سبک‌روحان همه جمع و گران‌جان درنمی‌گنجد

ندیم مجلس شاهم حریف نعمت اللهم

لب ساغر همی‌بوسم سخن دیگر نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲در دل به جز از خدا نگنجد
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳هرکه جان در عشق جانان می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۴جام و می بخشید و می وی می دهد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۵معنی یکی و صورت او در ظهور صد
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۶توحید و موحد و موحد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷هر که او نیک می کند یابد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۸ما به تو هستیم و تو هستی به خود
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۹خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.