پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶

هرکجا پیریست طفل پیر ماست

این چنین پیری در این عالم کراست

جملهٔ ارواح جزئیات او است

بلکه او در کل عالم پادشاست

در صفات و ذات او دیدم عیان

حضرت او مظهر لطف خداست

نقطهٔ بابل الف بل خود الف

روح اعظم سید هر دو سراست

ای که می پرسی که این اوصاف کیست

شمه ای از خلق و خوی مصطفی است

عین او بحر است و ما امواج او

تا نپنداری که او از ما جداست

من شدم فانی ز خود باقی بُود

بر سر دار فنا دار بقاست

کی بیابد لذت از جان عزیز

هر کرا با او به جانش پادشاست

نعمت الله او به عالم می دهد

نعمت الله نعمت بی منتهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸ما ز دریائیم و دریا عین ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۹آبروی ما ز اشک چشم ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۰چشم ما روشن به نور الله ماست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱درد با همدرد اگر گوئی رواست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲راه عشاق رو که آن ره ماست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳خواجه آمد سرای خود آراست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴نعمت الله امام رندان است
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵آن چنان مجلسی که جانم خواست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.