پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۷

عشق تو گنجی و دل ویرانه ای

مهر تو شمعی و جان پروانه ای

عقل دوراندیش و ما در عشق تو

نیست الا بیدلی دیوانه ای

آشنای عشقت آن کس شد که او

همچو ما گشت از خرد بیگانه ای

کار ما از جام ساغر درگذشت

ساقیا پر کن بده پیمانه ای

صوفی و صافی و کنج صومعه

ما و یار و گوشهٔ میخانه ای

غرقهٔ خوناب دل شد چشم ما

در نظر داریم از آن دردانه ای

عاشقی را سیدی باید چو من

پاکبازی عارفی فرزانه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۹نیک سیاح جهان گردیده ای
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۰به چشم مست ما نگر که نور روی او بینی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ای که می گوئی که هستم از منی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۴عالمی صورتست و او معنی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۵شاه عالم گداست تا دانی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶غیر حق باطلست تا دانی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.