پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۰

گفتهٔ عاشقان به جان بشنو

این چنین گفته ای آنچنان بشنو

با تو گویم حکایت مستان

بشنو از قول عاشقان بشنو

نوش کن جام می که نوشت باد

با تو گفتم ز جان به جان بشنو

از سر ذوق گفته ام سخنی

آن معانی ازین بیان بشنو

می و جام و حریف و ساقی اوست

دو مگو کان یکیست آن بشنو

از کنار نگار اگر پرسی

در میان آ و از میان بشنو

سخن سیدم روان می خوان

آه جانسوز عاشقان بشنو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲قول ما حق است از حق می شنو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳عالم منور است به نور جمال او
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵آینهٔ جمال او نیست به جز جلال او
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷نوای عالمی بخشی اگر یابی نوای او
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸چشم عالم روشن است از آفتاب روی او
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹گوش کن تا بشنوی اسرار او
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.