پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او

حسنی نیافتم جدا از جمال او

از لوح کائنات نخواندیم هیچ حرف

کان حرف را نبود خطی از مثال او

ما را هوای چشمهٔ آب زلال نیست

تا نوش کرده ایم شراب زلال او

هر کس که نیست عاشق او ، نیست هیچکس

انسان نخوانمش که نخواهد وصال او

ماعاشقان بی سر و بی پای حالتیم

از حال ما مپرس که یابی تو حال او

ساقی سؤال کرد که می نوش می کنی

جانم فدای باده و حسن سؤال او

مستست نعمت الله و بر دست جام می

بستان و نوش کن که بیابی کمال او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷نوای عالمی بخشی اگر یابی نوای او
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸چشم عالم روشن است از آفتاب روی او
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹گوش کن تا بشنوی اسرار او
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰عالم منور است به نور حضور او
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱چشم عالم روشن است از نور او
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲بستیم کمر به خدمت او
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳عاشق ارخواهد حدیث از عشق جانان گو بگو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.