پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۸

چشم عالم روشن است از آفتاب روی او

هر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او

جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان من

هر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او

از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفت

شاه ترکستان شد از جان بندهٔ هندوی او

آینه با او نشسته روبرو دانی چرا

شاه دل از جان روان یک رو شده با روی او

در میان با هر یکی و در کنار هر یکی

عقل کل حیران و سرگردان شده در کوی او

مه نبینم گرنبینم نور او در روی ماه

گل نبویم گر نیابم بوی گل از بوی او

جستجوی هر کسی باشد به قدر همتش

نعمت الله روز و شب باشد به جست و جوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰عالم منور است به نور حضور او
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱چشم عالم روشن است از نور او
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲بستیم کمر به خدمت او
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳عاشق ارخواهد حدیث از عشق جانان گو بگو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴شاهبازی چو نعمت الله کو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵غیر ما در بحر ما از ما مجو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۶تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۷برو ای عقل بس محال مگو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.