پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵۶

تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو

جان به جانان ده ولیکن سر جانان را مگو

گر به کفر زلف او ایمان نداری همچو ما

دم مزن گر مؤمنی ای یار من آن را مگو

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

خوش درین دریا نشین و وصف یاران را مگو

ذوق ما داری بیا با جام می یک دم برآر

پیش می خواران مرو اسرار مستان را مگو

نعمت الله را بجو و حال خود با او بگو

هرچه فرماید بدان و راز سلطان را مگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۸جان عاشق نجوید الا هو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۹به هرحسنی که می بینم جمالش می نماید رو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶۰دو سخن می شنو یکی می گو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶۱این و آن در آرزوی او و او
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶۲چشمی که ندیده نور آن رو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶۳در دو عالم یکست مثلش کو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶۴این دوئی از چه خاست از من و تو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶۵بود ما پیدا شده از بود او
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.