پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶۵

بود ما پیدا شده از بود او

لاجرم داریم ما بودی نکو

عقل می گوید مگو اسرار عشق

عشق می گوید سخن مستانه گو

تا میانش در کنار آورده ایم

مو نمی گنجد میان ما و او

دیدهٔ ما هر یکی بیند یکی

چشم احول گر یکی بیند به دو

غرق دریائیم و گویا تشنه ایم

آب می جوئیم ما در بحر و جو

خوش درین دریای بی پایان در آ

تا ببینی عین ما را سو به سو

آینه داریم دایم در نظر

سید و بنده نشسته روبرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶۷تا قیامت ترک جام می مگو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۶۸شد روان آب حیات ما به جو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶۹این چشم تو دایم مدام آب روان دارد به جو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷۰عمر بر باد می رود بی او
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷۱کهنه است این شراب و جامش نو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷۲می فراوان است اینجا جام کو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷۳ذوق سرمستان ز مخموران مجو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷۴جز یکی نیست در جهان دو مگو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.