پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

قول ما حق است از حق می شنو

نه مقید بلکه مطلق می شنو

از زبان هر چه آن دارد وجود

گوش کن سرّ انا الحق می شنو

عاشق و معشوق مشتق شد ز عشق

راز این مصدر ز مشتق می شنو

یک زمان با ما درین دریا درآ

حال بحر ما ز زورق می شنو

مجلس رندان ما با رونق است

قصهٔ مستان به رونق می شنو

ما و حق گر عقل گوید گو بگو

من نگویم قول احمق می شنو

گفتهٔ مستانهٔ سید بخوان

از همه اشیا تو صدّق می شنو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵آینهٔ جمال او نیست به جز جلال او
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷نوای عالمی بخشی اگر یابی نوای او
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸چشم عالم روشن است از آفتاب روی او
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹گوش کن تا بشنوی اسرار او
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰عالم منور است به نور حضور او
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱چشم عالم روشن است از نور او
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.