پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

شکر گویم که باز سر مستم

توبه کردم و لیک بشکستم

از سر کاینات خاسته‌ام

بر در می فروش بنشستم

زندهٔ جاودان از آن گشتم

که به خود نیستم به او هستم

تا که فانی شدم ، شدم باقی

قطره بودم به بحر پیوستم

سر به پایش نهاده‌ام سر مست

به امیدی که گیرد او دستم

در نظر نور او به من بنمود

هر خیالی که نقش او بستم

نعمت‌اللّه حریف و او ساقی

سید عاشقان سرمستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲نیم شب خوش آفتابی دیده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۶گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۸مائیم ز نار عشق آدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۹باز رستیم از وجود و از عدم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.