پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام

پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام

گر نوازد ور کشد فرمان اوست

بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام

بلبل مستم درین گلزار عشق

گاه گریانم گهی در خنده‌ام

غیر نور او نبیند چشم من

تا نظر بر روی او افکنده‌ام

جان و دل کردم نثار حضرتش

از نثار این چنین شرمنده‌ام

مردهٔ دردم از آن دارم حیات

کشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام

سید خود را از آن جستم بسی

عارفانه بندهٔ پاینده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱علم صید است و قید کن محکم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲نیم شب خوش آفتابی دیده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۶گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۸مائیم ز نار عشق آدم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.