پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۶

به جز درد سر از غافل چه حاصل

از این سودای بی حاصل چه حاصل

سخن از عاشقان و عشق می گو

ز قول عاقل غافل چه حاصل

نکردی حاصلی از عمرت این دم

به غیر از آه دل حاصل چه حاصل

ز باطل بگذر و حق را طلب کن

مجو باطل ازین باطل چه حاصل

تو را خلوتسرا در ملک جانست

سرای دل طلب از گل چه حاصل

به دریا در فکن خود را چو غواص

ستاده بر لب ساحل چه حاصل

حدیث وصل می گوئی دگر بار

اگر تو نیستی واصل چه حاصل

ز سرمستان گریزانی چو زاهد

به مخموران شدی مایل چه حاصل

تو را چون نیست ذوق نعمت الله

ازین قول و از آن قائل چه حاصل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گل
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ز آفتاب مهر او تابنده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰شکر گویم که باز سر مستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱علم صید است و قید کن محکم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲نیم شب خوش آفتابی دیده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.