پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست

عشق سریست که از خلق نهان داشتنیست

تا پس از مرگ وفنا زنده باقی باشم

دل بعشق تو چو تن زنده بجان داشتنیست

تا مرا ظاهر و باطن ز تو غایب نبود

دل بتو حاضر ودیده نگران داشتنیست

ای ولی نعمت جان چون در دندان دایم

گوهر شکرتو در درج دهان داشتنیست

تا فشاند زلب اندر قفس تنگ دهان

شکر ذکر تو، طوطی زبان داشتنیست

فارغ از جامه ونانم که چو نان وجامه

غم وسودای تو این خوردنی آن داشتنیست

تا بترک غم تو پند کسی ننیوشد

سر ازین عقل سبک گوش گران داشتنیست

تازهرچه نتوانم نگهم دارد دوست

شیر همت زپی دفع سگان داشتنیست

تا که همکاسه مردم نشود، مروحه یی

از پی رد مگس برسر خوان داشتنیست

تا زخوان ملکوتی شودت حوصله پر

شکم وهم تهی از غم نان داشتنیست

سیف فرغانی ازین درد نمی کرد فغان

عشق گل گفت ببلبل که فغان داشتنیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰دل زمن برد آنکه جان را نزد او مقدارنیست
  2. شمارهٔ ۱۰۱مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۲عاشقان را در ره عشق آرمیدن شرط نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۳جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۴کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۵چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۶مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۷چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.