پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست

دل ز دستم رفته و دلدارم اندر چنگ نیست

چون بمهر دوست ورزیدن مرا نیکوست نام

گر بطعن دشمنان بدنام باشم ننگ نیست

بی تو عالم بر دلم ای جان چو چشم سوزنست

چشم سوزن بر دلم چون با تو باشم تنگ نیست

کس بتو مانند و نسبت نیست با تو خلق را

زنگ همچون آینه آیینه همچون زنگ نیست

گر میانت در زرو یاقوت گیرم چون کمر

خدمتی نبود که آن جز خاک و این جز سنگ نیست

سعدی اریک چند در میدان تو اسبی براند

مرکب ما پشت ریش و باره ما لنگ نیست

در سخن نیکست هرکس را و بر بالای چنگ

این بریشمها که می بینی بیک آهنگ نیست

سازها دارند مردم مختلف بهر طرب

لیک از آنها در خوش آوازی یکی چون چنگ نیست

سیف فرغانی نکو گوید سخن منکر مشو

چون توان گفتن شکر را طعم و گل را رنگ نیست

کار خواهی کرد عاشق شو که به زین نیست کار

شعر خواهی گفت ازین سان گو که به زین لنک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۰دل زمن برد آنکه جان را نزد او مقدارنیست
  3. شمارهٔ ۱۰۱مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۲عاشقان را در ره عشق آرمیدن شرط نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۳جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۴کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۵چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۶مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.