پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست

بجز تو دل ندهم کز تو خوبتر کس نیست

بچشم حال چو ما را خبر معاینه شد

بعین چون تو ندیدیم و در خبر کس نیست

مرا که دیده دل از تو روشنی دارد

بهر کجا نگرم جز تو در نظر کس نیست

بگرد کوی تو هر عاشقی که کشته شود

شهید عشق بود خون بهاش بر کس نیست

جهان بجمله خرابست و نیست آبادان

بجز دلی که درو غیر تو دگر کس نیست

جهانیان اگر از حسن روی تو خبری

شنوده اند چرا طالب اثر کس نیست

ره تو معنی و این خلق صورت آرایند

ز بهر کار تو اندر جهان مگر کس نیست

دهان بیاد تو گر خوش نمی کنند این خلق

ز بی کسی مگس اینچنین شکر کس نیست

ز بهر صبح وصالت که کی زند نفسی

شبی ز شوق تو بیدار تا سحر کس نیست

چو عقل بر سر کویت گذر کند داند

که راه عشق تو ای جان بپای هر کس نیست

اگر ز پرده برونست سیف فرغانی

چو آستانه به جز وی مقیم در کس نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۴کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۵چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۶مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۷چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۸گشت روی زمین چو صحن بهشت
  7. شمارهٔ ۱۰۹آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
  8. شمارهٔ ۱۱۰کسی کو غم عشق جانان نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.