پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

دوست سلطان و دل ولایت اوست

خرم آن دل که در حمایت اوست

هر کرا دل بعشق اوست گرو

از ازل تا ابد ولایت اوست

پس نماند ز سابقان در راه

هر کرا پیش رو هدایت اوست

عرش بر آستانش سر بنهد

هر کرا تکیه بر عنایت اوست

در دو عالم ز کس ندارد خوف

هرکه در مأمن رعایت اوست

چون ز غایات کون در گذرد

این قدم در رهش بدایت اوست

منتها اوست طالب او را

مقبل آنکس که او نهایت اوست

با خود از بهر او جهاد کند

اسدالله که شیر رایت اوست

گو مکن وقف هیچ جا گر چه

مصحف کون پر زآیت اوست

خود عبارت نمی توان کردن

زآنچه آن انتها و غایت اوست

سیف فرغانی ار سخن شنود

اندکی زین نمط کفایت اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
  2. شمارهٔ ۹۲ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
  3. شمارهٔ ۹۳عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست
  4. شمارهٔ ۹۴ترا من دوست دارم تا جهان هست
  5. شمارهٔ ۹۵همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
  6. شمارهٔ ۹۶مرا با رخ تو نظر بهر چیست
  7. شمارهٔ ۹۷ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست
  8. شمارهٔ ۹۸دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.