پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست

از بهره خوردن غم تو دل دهان اوست

همچون رهست پی سپر کاروان درد

از قالب آن پلی که بر آب روان اوست

آن کو بجست و جوی تو پا در رکاب کرد

لطف تو تا بحضرت تو همعنان اوست

آن محتشم که او نبود مایه دار عشق

هر چیز را که سود شمارد زیان اوست

وآنکس که هیچ ندارد بغیر تو

آنجا که هیچ جای نباشد مکان اوست

آن صادقی که بهر تو روزی بتیغ عشق

خود را بکشت زندگی دل نشان اوست

وآنکو بعقل خویش ترا وصف می کند

تو دیگری و هر چه بگوید گمان اوست

وصاف حسنت ار بسخن بگذرد ز عرش

بی منتهای وصف تو حد بیان اوست

در وصف تو که بهره ما زآن حکایتیست

آنکس فصیح تر که خموشی زبان اوست

وصلت پیام داد شبی سیف را و گفت

زآنجا که حسن منطق و لطف بیان اوست

بحریست عشق و چون بکنارش رسی منم

هر جا تو از میان بدر افتی کران اوست

من کیستم که همچو منی را خبر بود

زآن سر که در میان تو و در میان اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
  2. شمارهٔ ۹۳عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست
  3. شمارهٔ ۹۴ترا من دوست دارم تا جهان هست
  4. شمارهٔ ۹۵همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
  5. شمارهٔ ۹۶مرا با رخ تو نظر بهر چیست
  6. شمارهٔ ۹۷ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست
  7. شمارهٔ ۹۸دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست
  8. شمارهٔ ۹۹در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.