پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

دل درو بند که دلدارت اوست

ره او رو که بره یارت اوست

کار اگر بهر دل دوست کنی

بی گمان عاقبت کارت اوست

در نخستین قدم از ره او را

یافت خواهی که طلب کارت اوست

هست سر بر تن چون گل بر شاخ

لیک در زیر قدم خارت اوست

دل یکی کن بدو عالم مفروش

خویشتن را چو خریدارت اوست

تا بدان حضرت اعلی برسی

چاره یی ساز که ناچارت اوست

با کسی درد دل خویش مگوی

که دوای دل بیمارت اوست

تویی تست که تو با همه کس

فخر ازو می کنی و عارت اوست

دور کن از رخ خود گرد خودی

زآنکه بر آینه زنگارت اوست

عندلیب چمن عشق شدی

خوش همی گوی که گلزارت اوست

سیف فرغانی بهر دل خویش

عافیت خواه که بیمارت اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
  2. شمارهٔ ۹۱آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
  3. شمارهٔ ۹۲ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
  4. شمارهٔ ۹۳عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست
  5. شمارهٔ ۹۴ترا من دوست دارم تا جهان هست
  6. شمارهٔ ۹۵همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
  7. شمارهٔ ۹۶مرا با رخ تو نظر بهر چیست
  8. شمارهٔ ۹۷ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.