پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل

گر درین حلقه نباشد وای دل

هرکرا سودای تو در سر بود

در دو کونش می نگنجد پای دل

غرقه گرداب حیرت از تو شد

کشتی اندیشه در دریای دل

آن سعادت کو که بتوانیم گفت

با تو ای شادی جان غمهای دل

نه دلم را در غمت پروای من

نه مرا در عشق تو پروای دل

رفته همچون آب در اجزای خاک

آتش عشق تو در اجزای دل

چون غمت را غیر دل جایی نبود

هست دل جای غم و غم جای دل

هر دو عالم چیست نزد عارفان

ذره یی گم گشته در صحرای دل

سیف فرغانی چو حلقه بسته دار

جان خود پیوسته بر درهای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱باغ را گرچه به رخ کرد بهشت آیین گل
  2. شمارهٔ ۳۵۲چو بیند روی تو ای نازنین گل
  3. شمارهٔ ۳۵۳در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گل
  4. شمارهٔ ۳۵۴عاشقان راسوی خود هم خود بود جانان دلیل
  5. شمارهٔ ۳۵۵ما جان فدای آن رخ نیکوش می‌کنیم
  6. شمارهٔ ۳۵۶ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
  7. شمارهٔ ۳۵۷آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام
  8. شمارهٔ ۳۵۸بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.