پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

ما جان فدای آن رخ نیکوش می‌کنیم

در مه نظر از آرزوی روش می‌کنیم

بی‌او چنانکه عادت سوداپزان بود

هردم چو آب از آتش دل جوش می‌کنیم

بهر شراب شادی روز وصال او

هر شب هزار جرعه غم نوش می‌کنیم

گر نقره (پیش) آید و گر زر فتد به دست

در کار یار سیم بناگوش می‌کنیم

از طعن‌های دشمن و غم‌های دوستان

با او حدیث خویش فراموش می‌کنیم

دشمن که دست ما به دهانش نمی‌رسد

چندین زبان‌درازی او گوش می‌کنیم

در کوی او دویم چو سگ هر شب و به روز

بر خاک راه خفته و خاموش می‌کنیم

دشمن چو شب‌رو است چو سگ بانگ می‌زنیم

سگ در پی است خواب چو خرگوش می‌کنیم

بر یاد دوست هر شب با شاهد خیال

پا در فراش و دست در آغوش می‌کنیم

ما در سماع خرقه خود چون قمیص گل

پاره ز عشق سرو قباپوش می‌کنیم

هر روز همچو سیف ز دل‌های پر گهر

گنجی دفین هر شکن موش می‌کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام
  2. شمارهٔ ۳۵۸بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم
  3. شمارهٔ ۳۵۹گر بدان خوش پسر رسد دستم
  4. شمارهٔ ۳۶۰می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم
  5. شمارهٔ ۳۶۱نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
  6. شمارهٔ ۳۶۲نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می‌گردم
  7. شمارهٔ ۳۶۳اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می‌گردم
  8. شمارهٔ ۳۶۴مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.