پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می‌گردم

من از اصحاب آن کهفم به گرد غار می‌گردم

به سان نقطه‌ای بودم به صورت مانده دور از خط

چو پیوستم به حرف عشق معنی‌وار می‌گردم

درین صحرا به دم‌جویی کنون دریا همی‌باشم

درین میزان جوی بودم کنون دینار می‌گردم

چو سایل بر سرآن کو نه بهر نان همی‌آیم

چو موسی بر سر طور از پی دیدار می‌گردم

چو بلبل تا نماید رو گلی اندر بهارانم

زمستان بر امید آن به گرد خار می‌گردم

چو دارم در رهش پیدا سری بربسته چون نامه

کنم پادرشکم پنهان و چون طومار می‌گردم

اگر تو طالبی کاری همی‌کن زآن که من باری

ز بی‌سرمایگی مفلس درین بازار می‌گردم

وگر تو قاصری زین سان ز ترک سر ز بذل جان

تو برخیز و مرا بنشان که من بی‌کار می‌گردم

به جان دورم ز شادی‌ها ولی چون سیف فرغانی

به دل از نعمت غم‌هاش برخوردار می‌گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵ای توانگر چو (ن) گدایانت بدر باز آمدم
  2. شمارهٔ ۳۶۶نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم
  3. شمارهٔ ۳۶۷نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
  4. شمارهٔ ۳۶۸چو روی تو گل رنگین ندیدم
  5. شمارهٔ ۳۶۹عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
  6. شمارهٔ ۳۷۰باز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم
  7. شمارهٔ ۳۷۱بیک نظر دل خلقی همی برد یارم
  8. شمارهٔ ۳۷۲مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.