پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم

پیش شمع عشق چون پروانه جان بازآمدم

عشقت آمد در درونم از حجاب خود برون

رفتم و اینجازبهر کشف آن راز آمدم

همچو نی درمجلس تو سالها بودم خموش

بر دهان من نهادی لب بآواز آمدم

گر نوازی ور زنی هرگز ننالم بی اصول

کز در تسلیم با هرپرده دمساز آمدم

درمن ار آتش زدی خندان شدم چون سوخته

ور چو شمعم سر بریدی گردن افراز آمدم

سر بزیر پا نهادم تا مرادم دست داد

چون فگندم بال وپر آنگه بپرواز آمدم

گرچه از شوق تو دارم آب چشمی همچو ابر

همچو برق از شور عشقت آتش انداز آمدم

من گدای حضرتم دریوزه من نان لطف

نی زبهر استخوان چون سگ بدرباز آمدم

سیف فرغانی همی گوید بیا خونم بریز

زآنکه من در کشتن خود با تو انباز آمدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم
  2. شمارهٔ ۳۶۷نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
  3. شمارهٔ ۳۶۸چو روی تو گل رنگین ندیدم
  4. شمارهٔ ۳۶۹عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
  5. شمارهٔ ۳۷۰باز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم
  6. شمارهٔ ۳۷۱بیک نظر دل خلقی همی برد یارم
  7. شمارهٔ ۳۷۲مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم
  8. شمارهٔ ۳۷۳نگارا با رخ خوبت نه من تنها هوس دارم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.