پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم

درو چو گم شدم او را ازآن همی یابم

هرآن نفس که ببینم جمال او گویی

که مرده بوده ام و باز جان همی یابم

زیاد آن رخ رنگین که گل نمونه اوست

مدام در دل خود گلستان همی یابم

همی نیافتم از وی نشان بهیچ طرف

کنون بهر طرفی زو نشان همی یابم

بهر کنار که دامی نهد سر زلفش

چو مرغ پای خود اندر میان همی یابم

ازین جهان چو مرا کرد بی خبر عشقش

زخویشتن خبری زآن جهان همی یابم

کسی زصحبت حور آن نیابد اندر خلد

که من ز دیدن این دلستان همی یابم

نیافت خسرو آن ذوق از لب شیرین

که من زبوسه پای فلان همی یابم

نمی روم ز درش همچو سیف فرغانی

که هر چه خواهم ازین آستان همی یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم
  2. شمارهٔ ۳۶۱نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
  3. شمارهٔ ۳۶۲نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می‌گردم
  4. شمارهٔ ۳۶۳اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می‌گردم
  5. شمارهٔ ۳۶۴مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم
  6. شمارهٔ ۳۶۵ای توانگر چو (ن) گدایانت بدر باز آمدم
  7. شمارهٔ ۳۶۶نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم
  8. شمارهٔ ۳۶۷نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.