پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

گر بدان خوش پسر رسد دستم

بلب چون شکر رسد دستم

ازوی انصاف خویشتن روزی

بستانم اگر رسد دستم

دور چون آسمان کنم شب و روز

تا بماه و بخور رسد دستم

نردبانی بباید از زر ساخت

تا برآن سیم بر رسددستم

آفتابا چو شب کنم روزت

گربآه سحر رسد دستم

دل گواهی همی دهد که بتو

بچه خون جگر رسد دستم

پای ازین در نمی کنم کوتاه

بتو روزی مگر رسد دستم

پای مزدت چو نزد من آیی

بدهم گر بسر رسد دستم

باتو روزی کنم معامله یی

صبرکن تا بزر رسد دستم

حال را جان قبول کن ازمن

تا بچیزی دگر رسد دستم

برتو ریزم چو سیف فرغانی

گر بگنج گهر رسد دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
  2. شمارهٔ ۳۶۲نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می‌گردم
  3. شمارهٔ ۳۶۳اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می‌گردم
  4. شمارهٔ ۳۶۴مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم
  5. شمارهٔ ۳۶۵ای توانگر چو (ن) گدایانت بدر باز آمدم
  6. شمارهٔ ۳۶۶نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم
  7. شمارهٔ ۳۶۷نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
  8. شمارهٔ ۳۶۸چو روی تو گل رنگین ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.