پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

چو بیند روی تو ای نازنین گل

کند بر تو هزاران آفرین گل

تو با این حسن اگر در گلشن آیی

نهد پیش رخت رو بر زمین گل

اگر بلبل کند ذکر تو در باغ

ز نامت نقش گیرد چون نگین گل

چو از ذکر لبت شیرین کند کام

شود در حلق زنبور انگبین گل

گلی تو از گریبان تا بدامن

بهر جانب بریز از آستین گل

اگر در خانه گل خواهی بهر وقت

برو آینه برگیر و ببین گل

ندارد باغ جنت همچو تو سرو

نباشد شاخ طوبی را چنین گل

برنگ و بو چو تو نبود که چون تو

خط و خالی ندارد عنبرین گل

اگر با من نشینی عیب نبود

که دایم خار دارد همنشین گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴عاشقان راسوی خود هم خود بود جانان دلیل
  2. شمارهٔ ۳۵۵ما جان فدای آن رخ نیکوش می‌کنیم
  3. شمارهٔ ۳۵۶ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
  4. شمارهٔ ۳۵۷آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام
  5. شمارهٔ ۳۵۸بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم
  6. شمارهٔ ۳۵۹گر بدان خوش پسر رسد دستم
  7. شمارهٔ ۳۶۰می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم
  8. شمارهٔ ۳۶۱نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.