پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳

نبودی دین اگر اقبال مرد مصطفایی را

نکردی هرگزی پیدا خدای ما خدایی را

رسول مرسل تازی که برزد با وی از کوشش

همین گنج زمینی را همان گنج سمایی را

گواهی بر مقامی ده که آنجا حاضران یابی

سخن کز غایبان گویی بلا بینی جدایی را

اگر شبلی زکی بوده ترا زو هیچ نگشاید

چو عالی حج کند شیخا بود مزدش علایی را

اگر حاتم سخی بوده چه سودت بود ای خواجه

تو حاتم گرد یک چندی مکن حاتم سنایی را

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۵روزگار ای بزرگ چاکر تست
  2. شمارهٔ ۶تلخ کرد از حدیث خویش طبیب
  3. شمارهٔ ۷چند گویی که بیا تا بر وزانت برم
  4. شمارهٔ ۸ای برآراسته از لطف و سخا معدن خویش
  5. شمارهٔ ۹گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
  6. شمارهٔ ۱۰تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زیر خاک
  7. شمارهٔ ۱۱مال هست از درون دل چون مار
  8. شمارهٔ ۱۲ - در مدح نظامیای که چون اندر بنان آری قصب هنگام نظم
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.