پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۷

چند گویی که بیا تا بر وزانت برم

تا ز تو دور کند مکرمتش احزان را

تو که ناموزونی خیز و ببر وزان شو

من که موزون شده‌ام تا چکنم وزان را

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
  2. شمارهٔ ۱۰تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زیر خاک
  3. شمارهٔ ۱۱مال هست از درون دل چون مار
  4. شمارهٔ ۱۲ - در مدح نظامیای که چون اندر بنان آری قصب هنگام نظم
  5. شمارهٔ ۱۳ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علم
  6. شمارهٔ ۱۴ - در رثای امیر معزیگر تیر فلک داد کلاهی به معزی
  7. شمارهٔ ۱۵ - در مذمت دنیاگنده پیریست تیره روی جهان
  8. شمارهٔ ۱۶قدر مردم سفر پدید آرد
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.