پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۴۱

ای به عین حقیقت اندر عین

باز کرده ز بهر دیدن عین

پیش عین تو عین دوست عیان

تو رسیده به عین و گویی این

چون تو آید ز عین تو همه تو

ایستاده چو سد ذوالقرنین

تا تو گویی تو آن نه تو تو تویی

آن تو از تو دروغ باشد و مین

کی مسلم بود ترا توحید

چون که اثبات می کنی اثنین

بیش تو زان میان به باطل و حق

چند گویی تفاوت ما بین

در یکی حال مستحیل بود

اجتماع وجود مختلفین

اول از پیش خویش نه قدمی

تا جدا گردد اصل مال از دین

نظر از غیر منقطع کن زانک

شاهد غیر در دل آور عین

چند گویی ز حال غیر که قال

قال بی‌حال عار باشد و شین

چون سنایی ز خود نه منقطعی

که حکایت کنی ز حال حسین

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۴۳در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زن
  2. شمارهٔ ۱۴۴پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک
  3. شمارهٔ ۱۴۵زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن
  4. شمارهٔ ۱۴۶ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن
  5. شمارهٔ ۱۴۷دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن
  6. شمارهٔ ۱۴۸یک روز بپرسید منوچهر ز سالار
  7. شمارهٔ ۱۴۹روزگاریست که کان گهرند
  8. شمارهٔ ۱۵۰خواهد که شاعران جهان بی صله همی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.