پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۴۰

منم آن مفلسی که کیسهٔ من

ندهد شادیی به طراران

سیم در دست من نگیرد جای

چون خرد در دماغ می خواران

مستی از صحبتم بپرهیزد

همچو خواب از دو چشم بیماران

من چنین آزمند نومیدم

از تو ای قبلهٔ نکوکاران

کافتاب امید را به فلکی

خشکسال نیاز را به باران

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۴۲چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین
  2. شمارهٔ ۱۴۳در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زن
  3. شمارهٔ ۱۴۴پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک
  4. شمارهٔ ۱۴۵زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن
  5. شمارهٔ ۱۴۶ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن
  6. شمارهٔ ۱۴۷دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن
  7. شمارهٔ ۱۴۸یک روز بپرسید منوچهر ز سالار
  8. شمارهٔ ۱۴۹روزگاریست که کان گهرند
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.