پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۴۱ - خودبینی

اسب سواری لب آبی رسید

مرکبش از پویه بماند و رمید

زجر همی کردش و همت گماشت

اسب بجا مانده و سودی نداشت

صاف ضمیری که بدش جان پاک

آب بیالود به یک مشت خاک

اسب گذر کرد و سوار از شگفت

دامن آن مرد چو گردی گرفت

گفت که این پرده چه اسرار داشت

مرد چنین بهر وی اظهار داشت

گفت که اسب تو در این آب دید

عکس خود و از تو عنان در کشید

نخوت خود بینیش از راه برد

پای پی سرکشی اینسان فشرد

حیلتی از بهر وی انگیختم

عکس ورا خاک به سر ریختم

آب شد آلوده بخاک و دگر

عکس نشد در نظرش جلوه‌گر

در ره خود مانع و حایل نیافت

رست از آن دام برفتن شتافت

راستی اندر ره رهرو خطر

نیست ز خود بینی و نخوت بتر

طالب حق صاحب تمکین شود

هرکه ز خود رست خدابین شود

کار بتوفیق بر آید صغیر

دامن بخشندهٔ توفیق گیر

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۴۳ - کشف رازگفت کسی با دگری راز خویش
  2. شمارهٔ ۴۴ - حکایتخواجهٔ دنیا طلب کاهلی
  3. شمارهٔ ۴۵ - حکایتعارفی از ضعف به بستر فتاد
  4. شمارهٔ ۴۶ - حکایتشیر خدا رهبر اهل یقین
  5. شمارهٔ ۴۷ - اعتذاردفتر جان بخش وُداد بشر
  6. شمارهٔ ۴۸ - حکایتشنیدستم بدیوانه نمائی
  7. شمارهٔ ۴۹ - حکایتبزشتی کرد تسخر عیب‌جوئی
  8. شمارهٔ ۵۰ - گل و شبنمگل و شبنم به هم در بوستانی
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.