پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۴۰ - اسباب درویشی

بوالهوس دل به هوا بسته‌ئی

گفت بدرویش ز خود رسته‌ئی

کاین دل من مایل درویشی است

در طلب مصلحت‌اندیشی است

خضر ره من شو و بنما رهم

کن ز ره فقر و فنا آگهم

تا که رسانیم بدین افتخار

گو که فراهم کنم اسباب کار

گفت که ای مانده به اسباب در

باید از این مرحله کردن گذر

آنچه که اسیاب بدین فن بود

از سر اسباب گذشتن بود

آنچه که سرمایه درویشی است

مایه ز کف دادن و بی‌خویشی است

این ره هربوالهوس خام نیست

راه حق است این ره حمام نیست

گر طلبی حق ز خودی شو جدا

می‌نشود جمع خودی با خدا

هم تو صغیر از خودی آزاد باش

بیخودی آور بکف و شاد باش

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۴۲ - احمد و محموددخترکی سنّ دهش ناتمام
  2. شمارهٔ ۴۳ - کشف رازگفت کسی با دگری راز خویش
  3. شمارهٔ ۴۴ - حکایتخواجهٔ دنیا طلب کاهلی
  4. شمارهٔ ۴۵ - حکایتعارفی از ضعف به بستر فتاد
  5. شمارهٔ ۴۶ - حکایتشیر خدا رهبر اهل یقین
  6. شمارهٔ ۴۷ - اعتذاردفتر جان بخش وُداد بشر
  7. شمارهٔ ۴۸ - حکایتشنیدستم بدیوانه نمائی
  8. شمارهٔ ۴۹ - حکایتبزشتی کرد تسخر عیب‌جوئی
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.