پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۴۳ - کشف راز

گفت کسی با دگری راز خویش

کرد در آن مطلبش انباز خویش

لیک بگفت این سخن انشامکن

پیش کسی راز من افشا مکن

روز دگر آنچه بدو گفته بود

از دگری فاش و مبرهن شنود

روی ترش کرد و به هر سو شتافت

تا به ره آن محرم دیرینه یافت

گفت نگفتم مکن ای قلتبان

راز مرا فاش به نزد کسان

گفت توئی آنچه که گوئی بمن

زانکه خودی پرده در خویشتن

آنچه تو از دوش دل انداختی

بار دل زار منش ساختی

من همش از دوش دل انداختم

دوش دل خویش سبک ساختم

آنچه نیاری تو نگهداریش

بر دگری بهر چهه بسپاریش

خواهی اگر راز نگردد عیان

کن چو صغیرش بدل خودنهان

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۴۵ - حکایتعارفی از ضعف به بستر فتاد
  2. شمارهٔ ۴۶ - حکایتشیر خدا رهبر اهل یقین
  3. شمارهٔ ۴۷ - اعتذاردفتر جان بخش وُداد بشر
  4. شمارهٔ ۴۸ - حکایتشنیدستم بدیوانه نمائی
  5. شمارهٔ ۴۹ - حکایتبزشتی کرد تسخر عیب‌جوئی
  6. شمارهٔ ۵۰ - گل و شبنمگل و شبنم به هم در بوستانی
  7. شمارهٔ ۵۱ - تنبیهخرد را گفتم ای دانای هر راز
  8. شمارهٔ ۵۲ - حکایتشنیدستم که لقمان نکو نام
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.