پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر دوم

بخش ۲۱ - در معنی‌ کریمه‌ یا ایها المزمل

احمدا از سر بیفکن‌ دلق‌ را

بر ولای مرتضی‌(ع) خوان خلق‌ را

هین‌ قُم‌ اللیل‌ ای مه‌ مزّملم‌

کن‌ بیان وصف‌ ولی‌ کاملم‌

احمدا از سر بینداز این‌ گلیم‌

خلق‌ را خوان بر صراط مستقیم‌

راز کم‌ پوش ای بشیر بی‌نذیر

امر ما را بر صغیر و بر کبیر

گو تو خواه آن رد بود خواهی‌ قبول

گر نگویی‌ نی‌ نبی‌ ای، نی‌ رسول

احمدا اجسام ثابت‌ جان کجاست‌

بی تولاّی علی‌ ایمان کجاست‌

احمدا گر مهر او باعث‌ نبود

مر قِدم را سودی از حادث‌ نبود

من‌ نکردم خلق‌ تا سودی کنم‌

بلکه‌ تا بر بندگان جودی کنم‌

جود من‌ موقوف‌ مهر مرتضی‌(ع) است‌

طالب‌ حیدر رهین‌ جود ماست‌

گر نبود اظهار فضل‌ حیدرم

در نظر حاجت‌ چه‌ با پیغمبرم

احمدا من‌ بر خلایق‌ مشفقم‌

هم‌ مر ایشان را ز شفقت‌ خالقم‌

خلقشان کردم که‌ ربّانی‌ کنم‌

نی‌ عبث ‌جان بدهم‌ و فانی‌ کنم‌

اوست‌ ربّانی‌ که‌ حیدر دوده است‌

ورنه‌ جانش‌ در بدن بیهوده است‌

احمدا ظاهر نما اسرار عشق‌

گو نبینند اُعمیان انوار عشق‌

احمدا کن‌ دعوت‌ دیگر به‌ قوم

قیل‌ و قالست این‌ نماز و حج‌ و صوم

از شریعت‌ این‌ ولایت‌ مقصد است‌

ورنه‌ شرع بی‌ ولایت‌ مرتد است‌

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۲۳ - و وجدک ضالاً فهدیاحمدا یاد آر کز ملک‌ وجود
  2. بخش ۲۴ - و وجدک عائلاً فاغنیاحمدا بودی تو از گنج‌ لقا
  3. بخش ۲۵ - فاما الیتیم‌ فلا تقهر و اما السائل‌ فلا تنهربر یتیمان پس‌ مکن‌ قهر ای سند
  4. بخش ۲۶ - و امّا بنعمه‌ ربک‌ فحدثکن‌ حدیث‌ از نعمت‌ ما بر گروه
  5. بخش ۲۷ - در بیان حالت‌ جذب‌ و شور عاشق‌ سالکمرحبا پروانگان جمع‌ حق‌
  6. بخش ۲۸ - در بیان معنی‌ جبر و تفویض‌ و تحقیق‌ معنی‌ ایاک نعبد و ایاک نستعین‌ فاستمع‌نسبت‌ ایاک نعبد گر تو راست‌
  7. بخش ۲۹ - تمهید ثانی‌چونکه‌ انسان را خداوند مجید
  8. بخش ۳۰ - در تمهید تحقیق‌ صراط المستقیم‌ و بیان معنی‌ امر بین‌ الامرینگوش جان را دار حاضر ای حکیم‌
همه‌ی دفتر دوم ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.