پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۰ - درمعنی‌ دل و عظمت‌ و جلال ولی‌ صاحبدل و نکته‌ فی‌ قلوب‌ من‌ والاه قبره

ای مغنی‌ پرده ای دیگر نواز

چنگ‌ را کن‌ بر نوای عشق‌ ساز

کن‌ دمی‌ تألیف‌ نی‌ را در نغم‌

تا ز خود گردم مگر آن دم عدم

چون چو نِی‌ خالی‌ شدم پاک از خودی

در نوا آیم‌ به‌ قانون هدی

در نوای نِی‌ چونِی‌ سر تا قدم

بر بیان نینوا، گردم قلم‌

باز سودای جنونم‌ زد به‌ سر

کرد از اقلیم‌ عقلم‌ در به‌ در

باردیگر بحر عشقم‌ جوش کرد

بانگ‌ نی‌ تاراج عقل‌ و هوش کرد

نِی‌،نوا برداشت‌ باز از نینوا

بند بندم شد چو نِی‌ اندر نوا

نِی‌، نوای نینوا را ساز کرد

نینوا را با نوا همراز کرد

نینوا چبود محل‌ ابتلا

گوش کن‌ تا با تو گویم‌ ماجرا

دل بود زین‌ نینوا قصد، ای پسر

نِی‌ کند زین‌ نینوایت‌ باخبر

این‌ دل ای جان منبع‌ درد و بلاست‌

شاهد دل، البلاء و للولاست‌

گر دلت‌ را زین‌ بلا نبود ولا

کورکورانه‌ مرو در کربلا

این‌ خرابات‌ فنایست ‌ای پسر

عقل‌ را نبود در این‌ سردم گذر

چون روی غافل‌ در این‌ ره بی‌ دلیل‌

زآنکه‌ بال اندازد اینجا جبرئیل‌

برکش‌ از این‌ سرزمین‌ پای هوس

نیست‌ شاه و شیر را خویشی‌ به‌ کس‌

یا تو پنداری که‌ شمس‌ افسرده است‌

شیر حق‌ اندر نیستان مرده است‌

بردر ای جان پردة پندار را

جز به‌ چشم‌ دل مبین‌ دلدار را

چشم‌ معنی‌ باز کن‌، هشیار شو

خفته‌ نبود شیر حق‌، بیدار شو

جان خواب‌ آلوده را بیدار کن‌

وین‌ خر خودگرد را افسار کن‌

حی‌ِّ قیّوم است‌ شاه لایزال

مرده جان توست‌، هین‌ چشمی‌ بمال

سرمکش‌ در کوچه‌ و بازار دل

زآنکه‌ بس‌ بشکسته‌ سر، دیوار دل

صدهزارش درمیان میدان بود

وآن همه‌ سکنای سر بازان بود

عشق‌ در بازار او با، زاری است‌

جنس‌ این‌ بازار آه و زاری است‌

عاشقانش‌ درد بی‌ درمان خرند

جان فروشند به‌ جان پیکان خرند

گر دلیلت‌ نیست‌،زین‌ ره رو برون

زآنکه‌ آید زین‌ بیابان بوی خون

در طریق‌ عشق‌ کاول خونی‌ است‌

هرکه‌ بی‌رهبر رود بیرونی‌ است‌

گفته‌ نیکو از زبان شاه عشق‌

در کتاب‌ عشق‌ مرد راه عشق‌

عشق‌ از اول سرکش‌ و خونی‌ بود

تا گریزد هر که‌ بیرونی‌ بود

وآنکه‌ بیرونی‌ است‌ او ای نور عین‌

کی‌دهد جان در ره مهر حسین‌(ع)

گوش جان بگشا دمی‌ ای جان من‌

بر بیان عشق‌ بین‌ برهان من‌

پای تا سر، عقل‌ و جان و هوش باش

بر بیانم‌ هوش دار و گوش باش

تا نمایم‌ بر تو کشف‌ راز عشق‌

راز بی‌ انجام و بی‌ آغاز عشق‌

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۲ - درغلبه‌ عشق‌ و صعود روح به‌ مقام جمع‌ در سیر الی‌ ﷲای دل عاشق‌ کجایی‌ هوش دار
  2. بخش ۱۳ - در تنزل روح از مقام تجرد به‌ عالم‌ صورت‌ و مجملی‌ از معنی‌ حدیث‌ نورانیتای دل از عشق‌ قوی دم، دم مزن
  3. بخش ۱۴ - و له فی مقام الوحدانیه المطلقهکهنگی‌ در عشق‌ نبود ای ولد
  4. بخش ۱۵ - در بیان سواری آن یکه ‌تاز عرصه‌ وحدت‌ و میدان دار میدان هویت‌ و رُفرُف‌ سوار معراج ولایت‌ و تعریف‌ ذوالجناح آن جناب‌ فرمایدچونکه‌ زینب‌(س)در سرادق بازگشت‌
  5. بخش ۱۶ - در رسیدن جذبه‌ عشق‌ و اجتذاب‌ روح سالک‌ عارف‌ از مقام سلوک به‌ عالم‌ جذب‌ فرمایدباز باد جذبه‌ می‌جنباندم
  6. بخش ۱۷ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و تمجید ذات‌ آن حضرتای علی‌ رحمت‌ ای شاه ملیک‌
  7. بخش ۱۸ - درخطاب‌ به‌ ولی‌ حضرت‌ معبود و سلطان وجود و مالک‌ غیب‌ و شهود، حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ والسلام من‌ ﷲ الودود و طلب‌ استعانت‌ از آن شاه ذوالجود نمودن و (من‌ ﷲ التوفیق‌)ای امام حی‌ قائم‌، شاه دین‌
  8. بخش ۱۹ - در طلب‌ یاری نمودن آن سید بشر در میدان و شهادت‌ حضرت‌ ولی‌ اکبر اعنی‌ علی‌ اصغر والاعانه‌ من‌ خالق القضا و القدرچونکه‌ بحر لایزالی‌ کرد موج
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.