پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۹ - در طلب‌ یاری نمودن آن سید بشر در میدان و شهادت‌ حضرت‌ ولی‌ اکبر اعنی‌ علی‌ اصغر والاعانه‌ من‌ خالق القضا و القدر

چونکه‌ بحر لایزالی‌ کرد موج

کار عشق‌ لاابالی‌ یافت‌ اوج

شاه عشق‌ آن مالک‌الملک‌ِ فقط‌

کرد در میدان قیام اندر وسط‌

در رکابش‌ انبیاء حاضر همه‌

بر جمال لم‌ یزل ناظر همه‌

او چو شمع‌ و انبیاء پروانه‌اش

پیش‌ شمعش‌ جان به‌ کف‌ پروانه‌ وش

او چو یوسف‌ انبیاء پیراهنش‌

و او چو جان، آنها مثالی‌ از تنش‌

تا نماند غیر حق‌ دمساز حق‌

بانگ‌ هل‌ مِن‌ ناصری شد راز حق‌

کیست‌ کاین‌ دم،دم ز منصوری زند

ناصر بالذات‌ را یاری کند

اندرین‌ دشت‌ بلا حق‌ جو شود

او همه‌ حق‌ گردد و حق‌ او شود

در ره عشقم‌ فنا گردد کنون

مالک‌ مُلک‌ بقاء گردد کنون

قطره را بگذارد و عمّان شود

جان دهد بهر خدا جانان شود

اندرین‌ صحرا شود نخجیر حق‌

پس‌ شود در بیشه‌ جان شیر حق‌

مشتری حق‌ است‌ بفروشید جان

نیست‌ در سودای حق‌ باﷲ زیان

هرکه‌ جانِ او فدای من‌ شود

جانِ جانِ حضرت‌ ذوالمن‌ شود

ترک جان کرد آنکه‌ جانانش‌ کنم‌

عالم‌ و آدم ثنا خوانش‌ کنم‌

جانِ آن کامروز در راهم‌ فداست‌

جان نواز انبیاء و اولیاست‌

چون نوای قبل‌َ موتوا اَن تَموت‌

شد بلند از نای حی‌ لایموت‌

بود طفل‌ شیرخوار اندر حرم

کآفرینش‌ را پدر بُد در کرم

خورده از پستان فضل‌ آن پسر

شیرِ رحمت‌ طفل‌ جان بوالبشر

ممکنات‌ از عالم‌ و آدم همه‌

از دم جان پرورش یکدم همه‌

گرچه‌ خوانند اهل‌ عالم‌ اصغرش

من‌ ندانم‌ جز ولی‌ اکبرش

بر امید جان نثاری آن زمان

خویش‌ را افکند از مهد امان

دست‌ از قنداق جان بیرون کشید

بندهای بسته‌ را برهم‌ درید

آری آری شیر حق‌ّ است‌ ای ولد

آنکه‌ در گهواره اژدرها دَرَد

بانگ‌ بر زد کای غریب‌ بینوا

نیستی‌ بی‌کس‌ هنوز این‌ سو بیا

مانده باقی‌، بین‌ ز اصحاب‌ کرم

شیرخوار خسته‌ جانی‌ در حرم

نیست‌ این‌ معنی‌ شگفت‌ از کار عشق‌

تو ندانی‌ چون نداری نار عشق‌

حلقه‌ چون بر در زند عشق‌ ای فقیر

کی‌ شناسد او صغیری از کبیر

هرکه‌ او را طینت‌ از آن طینت‌ است‌

جان او راجع‌ به‌ اصل‌ فطرت‌ است‌

گر به‌ مشرق فرع و در غرب‌ است‌ اصل‌

وقت‌ حاجت‌ می‌شود با اصل‌ وصل‌

ذره ذره کاندر این‌ ارض و سماست‌

جنس‌ خود را همچو کاه و کهرباست‌

نور جزو آمد چو جنس‌ آفتاب‌

هم‌ به‌ سوی آفتاب‌ استش‌ ایاب‌

گر تو جزو آفتابی‌ هوش دار

اندر این‌ معنی‌ بیانی‌ گوش دار

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۲۱ - در بیان اتمام حجت‌ نمودن آن مولای بشر بنمودنِ آیت‌ ﷲ اکبر بر نمرود سیرتان ابتر و تمامی‌ شهادت‌ جناب‌ علی‌ اصغربانگ‌ زد کای ساقی‌ بزم الست‌
  2. بخش ۲۲ - در تحقیق‌ نفس‌ حق‌ و نفس‌ باطل‌ و لطیفه‌ ظهور حجت‌ «قاهر، غالب‌، عادل»آن ولی‌ کآن بر حق‌ و ربانی‌ است‌
  3. بخش ۲۳ - خطاب‌ به‌ حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ ﷲ الملک‌ الودود و لطیفه‌ای از ظهور آن سلطان غیب‌ و شهود فرمایدای شه‌ قیوم قائم‌، بحر جود
  4. بخش ۲۴ - در اثبات‌ وجود فایض‌ الجود محمد بن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ النقی‌ صلوات‌ ﷲ علیه‌ و علی‌ آبائهپیش‌ از این‌ گفتیم‌ گر داری به‌ یاد
  5. بخش ۲۵ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و سلطان حقیقت‌ و طلب‌ همت‌ نمودن از آن حضرت‌ای علی‌ رحمت‌ ای جانهای پاک
  6. بخش ۲۶ - در بیان احوال آن سالک‌ طریق‌ عشق‌ ومودت‌ و درویش‌ مجرد قلندر سیرت‌ که‌ در یاری سلطان الست‌ از قید هستی‌ رست‌ و از کشف‌ حقیقت‌ به‌ حق‌ پیوستدار حاضر گوش و هوش خویش‌ را
  7. بخش ۲۷ - در بیان انتقال روح پرفتوح حضرت‌ علی‌ رحمت‌ و سلسله‌ جنبان رهروان طریقت‌ از عالم‌ طبیعت‌ به‌ عالم‌ حقیقت‌ و تأخیر در نظم‌ مثنوی مسمی‌ به‌ زبدة الاسرار فرمایدچونکه‌ شاه واحد الذات‌ صمد
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.