پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۸ - درخطاب‌ به‌ ولی‌ حضرت‌ معبود و سلطان وجود و مالک‌ غیب‌ و شهود، حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ والسلام من‌ ﷲ الودود و طلب‌ استعانت‌ از آن شاه ذوالجود نمودن و (من‌ ﷲ التوفیق‌)

ای امام حی‌ قائم‌، شاه دین‌

خالق‌ جان، قطب‌ امکان، ماه دین‌

ای به‌ فیض‌ دم به‌ دم خلاّق خلق‌

همّت‌ شیرازة اوراق خلق‌

ای وجودت‌ علّت‌ ایجاد جان

دست‌ عونت‌ بانی‌ بنیاد جان

ای خلیفه‌ حق‌ به‌ ذات‌ بی‌ مثال

راست‌ بر قدت‌ ردای ذوالجلال

ای ز تو گویا زبانِ جان من‌

ناطق‌ از تو طوطی‌ بستان من‌

از زبان قطره ها گویا تویی‌

نی‌ غلط‌ هم‌ قطره هم‌ دریا تویی‌

قطره چِبوَد تا دم از دریا زند

دم به‌ گفتار از من‌ و از ما زند

گر عنایات‌ تو نبود ما که‌ایم‌

خود تو گو معدوم محض‌ لاشی‌ءایم‌

ما چو ناییم‌ و نوا در ما ز توست‌

ما چو کوهیم‌ و صدا در ما ز توست‌

کوه بی‌ معنی‌ کجا دارد صدا

تا نیابد از تو بانگ‌ مرحبا

نای طبعم‌ را نوای تازه بخش‌

کوه نطقم‌ را صدای تازه بخش‌

چنگ‌ طبع‌ بی‌نوا را ساز کن‌

در کُه ای کوه آفرین‌ آواز کن‌

گر تو خواهی‌ کُه‌ لسان ﷲ شود

ور نخواهی‌ کوهها هم‌ کَه‌ شود

ای ز عشقت‌ سوز ما و آه ما

وی اسیرت‌ کوه ما و کاه ما

کوه چبود کاین‌ جهان پر صدا

هست‌ در معنی‌ ز نایت‌ یک‌ نوا

کوه و صحرا جمله‌ در بحر تو غرق

زیر و بالا جمله‌ از جمع‌ تو فرق

من‌ کیم‌ تا دم زنم‌ از فرق و جمع‌

ای تو جمله‌ گفت‌ ها را نطق‌ و سمع‌

مطلقی‌ گرچه‌ ز جمع‌ و فرق و طرف‌

برتری گرچه‌ ز صوت‌ و گفت‌ و حرف‌

هم‌ منزه از شهود و از غیوب‌

هم‌ مجرّد از خطاب‌ و از خطوب‌

هم‌ مبرّا از نهان و از عیان

هم‌ معرّا از ثناء و از بیان

لیک‌ براین‌ جمله‌ علمت‌ جامع‌ است‌

سوی جمعت‌ جمله‌ اسماء راجع‌ است

چون تو خواهی‌ خاکها یابد نوا

چون تو گویی‌ بادها جنبد ز جا

تا نجنبد باد عونت‌ ای جواد

برگ بیدی کی‌ بجنبد خود ز باد

ای به‌ جنبش‌ بادها از بید تو

کی‌ بجنبد نطق‌، بی‌ تأیید تو

روحها در تن‌ همه‌ محکوم توست‌

جنبش‌ هر آنشان معلوم توست‌

مو نجنبد تا نجنبانی‌ تواش

گل‌ نروید تا نرویانی‌ تواش

باد چبود عون جنباننده ات‌

ای همه‌ جنبنده، جانها بنده ات‌

نطق‌ نابود مرا امداد ده

وآن سخن‌های دقیقم‌ یاد ده

نور نطقم‌ را ز نو لامع‌ نما

قطره را در بحر خود راجع‌ نما

قطره چون مستغرق دریا شود

آنچه‌ گوید گفته‌ دریا بود

تاچه‌ دیگر باز، جو شد یَّم‌ِ عشق‌

دم زند از کیف‌ عشق‌ و کَّمِ عشق‌

عشق آن دریای بی‌قعر است‌ و حد

که‌ ندارد کیف‌ و کمّ و جزر و مد

بازگو کآن بحر ذَخّار وجود

زبده چون فرمود اسرار وجود

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۲۰ - در بیان اتصال روح سالک‌ به‌ حقیقت‌ وجود درضمن‌ آمدن حبیب‌ ابن‌ مظاهر و مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ از کوفه‌ به‌ کربلا به‌ یاری آن دریای رحمت‌ و جودچونکه‌ بار افکند شاه کربلا
  2. بخش ۲۱ - در بیان اتمام حجت‌ نمودن آن مولای بشر بنمودنِ آیت‌ ﷲ اکبر بر نمرود سیرتان ابتر و تمامی‌ شهادت‌ جناب‌ علی‌ اصغربانگ‌ زد کای ساقی‌ بزم الست‌
  3. بخش ۲۲ - در تحقیق‌ نفس‌ حق‌ و نفس‌ باطل‌ و لطیفه‌ ظهور حجت‌ «قاهر، غالب‌، عادل»آن ولی‌ کآن بر حق‌ و ربانی‌ است‌
  4. بخش ۲۳ - خطاب‌ به‌ حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ ﷲ الملک‌ الودود و لطیفه‌ای از ظهور آن سلطان غیب‌ و شهود فرمایدای شه‌ قیوم قائم‌، بحر جود
  5. بخش ۲۴ - در اثبات‌ وجود فایض‌ الجود محمد بن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ النقی‌ صلوات‌ ﷲ علیه‌ و علی‌ آبائهپیش‌ از این‌ گفتیم‌ گر داری به‌ یاد
  6. بخش ۲۵ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و سلطان حقیقت‌ و طلب‌ همت‌ نمودن از آن حضرت‌ای علی‌ رحمت‌ ای جانهای پاک
  7. بخش ۲۶ - در بیان احوال آن سالک‌ طریق‌ عشق‌ ومودت‌ و درویش‌ مجرد قلندر سیرت‌ که‌ در یاری سلطان الست‌ از قید هستی‌ رست‌ و از کشف‌ حقیقت‌ به‌ حق‌ پیوستدار حاضر گوش و هوش خویش‌ را
  8. بخش ۲۷ - در بیان انتقال روح پرفتوح حضرت‌ علی‌ رحمت‌ و سلسله‌ جنبان رهروان طریقت‌ از عالم‌ طبیعت‌ به‌ عالم‌ حقیقت‌ و تأخیر در نظم‌ مثنوی مسمی‌ به‌ زبدة الاسرار فرمایدچونکه‌ شاه واحد الذات‌ صمد
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.