پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۷ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و تمجید ذات‌ آن حضرت

ای علی‌ رحمت‌ ای شاه ملیک‌

ای عری ذات‌ تو از شبه‌ و شریک‌

ای تو گنج‌ و جمله‌ اسماء چون طلسم‌

ای تو جانِ جان و مافیها چو جسم‌

ذات‌ تو پاینده و ربانی‌ است‌

جسم‌ ها ناپایدار و فانی‌ است‌

آنچه‌ نآید در اشارت‌ ذات‌ توست‌

هم‌ اشارت‌ هم‌ عبارت‌ مات‌ توست‌

از اشارت‌ وز عبارت‌ برتری

بر اشارت‌، بر عبارت‌ داوری

کی‌ عبارت‌ ها کند اثبات‌ تو

هست‌ برهان، ثبوت‌ ذات‌ تو

ای نبیل‌ غم‌ دلیل‌ جبرئیل‌

بر ثبوت‌ خود تویی‌ محکم‌ دلیل‌

حجت‌ شمس‌ است‌،شمس‌ گرم تاب‌

آفتاب‌ آمد دلیل‌ آفتاب‌

شمس‌ پیش‌ آفتابت‌ گرم کی‌ است‌

از هزاران پرتو نورت‌ یکی‌ است‌

سایه‌ گفتم‌ شمس‌ حق‌ را سایه‌ کو

جز ظهورش سایه‌ و همسایه‌ کو

حضرت‌ حق‌ کرده در مظهر ظهور

ذات‌ مطلق‌ کرده در مظهر ظهور

مظهر مولا علی‌ رحمت‌ است‌

حضرت‌ اعلی‌ علی‌ رحمت‌ است‌

من‌ گدای آن درم، آری بلی‌

پرتویی‌ زآن مظهرم، آری بلی‌

چونکه‌ در نور وجودش فانی‌ام

رفتم‌ از ظلمت‌ برون، نورانی‌ام

من‌ سلیمان زمانم‌ در ظهور

جبرئیلم‌ هست‌ طیری از طیور

این‌ صفی‌ باز از میان شد یللّی‌

مست‌ چشم‌ دلستان شد یللّی‌

مستی‌ ما از شراب‌ باقی‌ است‌

نشئه‌ مستان ز چشم‌ ساقی‌ است‌

از می‌ باقی‌ چو مستم‌ روز و شب‌

گویم‌ ار مستانه‌ حرفی‌، بی‌ عجب‌

مست‌ را تکلیف‌ نبود در سخن‌

خا صه‌ رند دائم‌السکری چو من‌

شیر جانم‌ هر دم از سکر جنون

می‌کَنَد زنجیر و می‌تازد برون

گر به‌ هوش آیم‌ دمی‌ کاین‌ نادر است‌

شور مستی‌ باز باقی‌ بر سر است‌

چون خمارِ مِی‌ زند گاهم‌ به‌ سر

می‌ کند دل ساز سودایی‌ دگر

پس‌ علاج درد سر ز افیون کنم‌

لاجرم همواره مستم‌، چون کنم‌

خاصه‌ تا مخمور چشم‌ ساقی‌ام

در سماع و شور و مستی‌ باقی‌ام

جان باقی‌ کیست‌، مست‌ چشم‌ او

کل‌ شی‌ءٍ هالک‌ الاّ وجهه‌

چون شد آن جایی‌ که‌ در وی شد فنا

بُد حجابی‌ کآن شکست‌ و گشت لا

موج و قطره عین‌ دریا آمده

که‌ هم‌ از دریا هویدا آمده

بنگر از چشم‌ من‌ ای صاحب‌ نظر

تا شوی از سرّ این‌ دریا خبر

باطن‌ این‌ بحر جز ﷲ نیست‌

هیچ‌ کس‌ از کُنه‌ او آگاه نیست‌

عقل‌ها در ذات‌ او حیران همه‌

واله‌ و مبهوت‌ و سرگردان همه‌

موج این‌ دریا بود انسان کل‌

شخص‌ انسان را هویت‌ جان کل‌

کیست‌ انسان مظهر ذات‌ اله‌

کآن به‌ هر عصر است‌ قطب‌ و پادشاه

این‌ زمان مهدی است‌ قطب‌ ما یقین‌

عارفان از خرمن‌ او خوشه‌ چین‌

هست‌ مهدی قطب‌ مطلق‌ بی‌ خلاف‌

او چو عنقا، وین‌ جهان چون کوه قاف‌

‌او به شخص‌ امروز حی‌ و قائم‌ است‌

بر تمام آفرینش‌ حاکم‌ است‌

هرکه‌ گوید مهدویت‌ نوعی‌ است‌

فهم‌ او را فکر باطل‌ کرده پست‌

قطب‌ مطلق‌ مهدی موعود ماست‌

وین‌ زمین‌ و آسمان چون آسیاست‌

می‌ کند گردش فلک‌ بر دور او

حی‌ و قیوم است‌، غیبت‌ طور او

گشت‌ خواهد ظاهر آن سلطان راد

عالمی‌ را پر کند از عدل و داد

هست‌ فرزند حسن‌(ع،)کابن‌ علی‌ است‌

در دل عارف‌ ظهورش منجلی‌ است‌

از امامان او بود ثانی‌ عشر

بر وی از چشم‌ و دل عارف‌ نگر

اولیاء جزو آیات‌ وی اند

بندة ذات‌ وی و مات‌ وی اند

عصرها را در ولایت‌ هادی است‌

کار ما در عصر او بر شادی است‌

ای گروه عارفان شادی کنید

عبد او باشید و آزادی کنید

خاصه‌ کآن سلطان دین‌ در عصر ما

زد به‌ رحمت‌ اهل‌ عرفان را صلا

باز فرما ای حکیم‌ حق‌ زبان

تاچه‌ گفتی‌ نکته‌ زین دور زمان

تا که‌ آن دریای رحمت‌ جوش کرد

سنگ‌ها هم‌ آب‌حیوان نوش کرد

رحمت‌ ظاهر گواه غایب‌ است‌

وآن امام حی‌ قائم‌ نایب‌ است‌

از علی‌ رحمت‌ ای عالی‌ مقام

فیض‌ مهدی می‌ رسد بر ما مدام

از زبان مهدی آن شاه وفی‌

زبدة الاسرار می‌ گوید صفی‌

لطف‌ مهدی گر نباشد بر زبان

می‌ رسد هرگز کجا فیض‌ بیان

نی‌ همین‌ فیض‌ بیان، بل‌ فیض‌ جان

او بود خلاّق جان و هم‌ جهان

اوست‌ خالق‌، وین‌ همه‌ مخلوق او

هِل‌ صفی‌ مخلوق و از خلاّق گو

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۹ - در طلب‌ یاری نمودن آن سید بشر در میدان و شهادت‌ حضرت‌ ولی‌ اکبر اعنی‌ علی‌ اصغر والاعانه‌ من‌ خالق القضا و القدرچونکه‌ بحر لایزالی‌ کرد موج
  2. بخش ۲۰ - در بیان اتصال روح سالک‌ به‌ حقیقت‌ وجود درضمن‌ آمدن حبیب‌ ابن‌ مظاهر و مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ از کوفه‌ به‌ کربلا به‌ یاری آن دریای رحمت‌ و جودچونکه‌ بار افکند شاه کربلا
  3. بخش ۲۱ - در بیان اتمام حجت‌ نمودن آن مولای بشر بنمودنِ آیت‌ ﷲ اکبر بر نمرود سیرتان ابتر و تمامی‌ شهادت‌ جناب‌ علی‌ اصغربانگ‌ زد کای ساقی‌ بزم الست‌
  4. بخش ۲۲ - در تحقیق‌ نفس‌ حق‌ و نفس‌ باطل‌ و لطیفه‌ ظهور حجت‌ «قاهر، غالب‌، عادل»آن ولی‌ کآن بر حق‌ و ربانی‌ است‌
  5. بخش ۲۳ - خطاب‌ به‌ حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ ﷲ الملک‌ الودود و لطیفه‌ای از ظهور آن سلطان غیب‌ و شهود فرمایدای شه‌ قیوم قائم‌، بحر جود
  6. بخش ۲۴ - در اثبات‌ وجود فایض‌ الجود محمد بن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ النقی‌ صلوات‌ ﷲ علیه‌ و علی‌ آبائهپیش‌ از این‌ گفتیم‌ گر داری به‌ یاد
  7. بخش ۲۵ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و سلطان حقیقت‌ و طلب‌ همت‌ نمودن از آن حضرت‌ای علی‌ رحمت‌ ای جانهای پاک
  8. بخش ۲۶ - در بیان احوال آن سالک‌ طریق‌ عشق‌ ومودت‌ و درویش‌ مجرد قلندر سیرت‌ که‌ در یاری سلطان الست‌ از قید هستی‌ رست‌ و از کشف‌ حقیقت‌ به‌ حق‌ پیوستدار حاضر گوش و هوش خویش‌ را
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.