پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۵ - در بیان سواری آن یکه ‌تاز عرصه‌ وحدت‌ و میدان دار میدان هویت‌ و رُفرُف‌ سوار معراج ولایت‌ و تعریف‌ ذوالجناح آن جناب‌ فرماید

چونکه‌ زینب‌(س)در سرادق بازگشت‌

سوی میدان، شاه میدان تازگشت‌

ذوالجناح عشق‌ آتش‌ خوی شد

بی‌زبان، اِنّی‌ اناﷲ گوی شد

بی‌زبان حاشا که‌ اندر کوی حق‌

بد زبان لَن‌ْتَرانی‌ گوی حق‌

گشت‌ ازو آتش‌ گلستان بر خلیل‌

خضر را در رهنوردی بُد دلیل‌

برق نعلش‌ نار نخل‌ طور بود

موسی‌ آن را نار دید و نور بود

زنده از هر تار مویش‌ در شمیم‌

صد هزاران عیسی‌ محی‌الرمیم‌

آسمان ها بسته‌ موی دمش‌

بحر امکان گردی از خاک سُمش

چون عنان او سبک‌ در راه شد

خاک صحرا هم‌ صفات‌ ﷲ شد

جای هر گامی‌ که‌ بر می‌داشت‌ او

انبیاء را بود جای چشم‌ و رو

چون به‌ میدان شهادت‌ پا نهاد

پا برون از ملک‌ اَو اَدنی‌ نهاد

شد رکابش‌حلقه‌ عرش برین‌

عرش یعنی‌ پای آن عرش آفرین‌

این‌ سخن‌ را هِل‌ بجا تکلیف‌ نیست‌

ذوالجناح عشق‌ را تعریف‌ نیست‌

ذوالجناحا تیزتک‌ شو شب‌ رسد

باز ترسم‌ کز قفا زینب‌(س) رسد

وصف‌ها جز لفظ‌ پیچاپیچ‌ نیست‌

قصد عاشق‌ جز شهادت‌ هیچ‌ نیست‌

الغرض شد سوی میدان رهنورد

ذوالجناح و فارِس او شاهِ فرد

آفتاب‌ عشق‌ میدان تاب‌ شد

عقل‌ آنجا برف‌ بود و آب‌ شد

عقل‌ تنها نِی‌ دم از هیهات‌ زد

عشق‌ را هم‌ بُهت‌ برد و مات‌ زد

لامکان وآنجا که‌ فوق عرش بود

زیر سمّ ذوالجناحش‌ فرش بود

تا به‌ خدمت‌ بوسدش نعل‌ سمند

قاب‌ قوسین‌ از حدخود شد بلند

لامکان شد پَست‌ بر بالای او

پَست‌ و بالا گشت‌ تنگ‌ از جای او

پردة کشف‌ الغطا برچیده شد

وآنچه‌ حیدر را یقین‌ بُد دیده شد

ذات‌ مطلق‌ بی‌حجاب‌ ای مرد کار

گشت‌ در میدان توحید آشکار

هین‌ چه‌ میدان، ساحت‌ غیب‌ الغیوب‌

نُه‌ سپهرش جزو خاک و خاکروب‌

آفتاب‌ لایزالی‌ برفروخت‌

پرده های لَن‌ْتَرانی‌ را بسوخت‌

بی‌حجاب‌ اسرار ذات‌ مکتتم‌

از حجاب‌ افتاد بیرون تام و تم‌

آنکه‌ در معراج وحی‌ از وی رسید

پیش‌ پیش‌ ذوالجناحش‌ می‌دوید

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۷ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و تمجید ذات‌ آن حضرتای علی‌ رحمت‌ ای شاه ملیک‌
  2. بخش ۱۸ - درخطاب‌ به‌ ولی‌ حضرت‌ معبود و سلطان وجود و مالک‌ غیب‌ و شهود، حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ والسلام من‌ ﷲ الودود و طلب‌ استعانت‌ از آن شاه ذوالجود نمودن و (من‌ ﷲ التوفیق‌)ای امام حی‌ قائم‌، شاه دین‌
  3. بخش ۱۹ - در طلب‌ یاری نمودن آن سید بشر در میدان و شهادت‌ حضرت‌ ولی‌ اکبر اعنی‌ علی‌ اصغر والاعانه‌ من‌ خالق القضا و القدرچونکه‌ بحر لایزالی‌ کرد موج
  4. بخش ۲۰ - در بیان اتصال روح سالک‌ به‌ حقیقت‌ وجود درضمن‌ آمدن حبیب‌ ابن‌ مظاهر و مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ از کوفه‌ به‌ کربلا به‌ یاری آن دریای رحمت‌ و جودچونکه‌ بار افکند شاه کربلا
  5. بخش ۲۱ - در بیان اتمام حجت‌ نمودن آن مولای بشر بنمودنِ آیت‌ ﷲ اکبر بر نمرود سیرتان ابتر و تمامی‌ شهادت‌ جناب‌ علی‌ اصغربانگ‌ زد کای ساقی‌ بزم الست‌
  6. بخش ۲۲ - در تحقیق‌ نفس‌ حق‌ و نفس‌ باطل‌ و لطیفه‌ ظهور حجت‌ «قاهر، غالب‌، عادل»آن ولی‌ کآن بر حق‌ و ربانی‌ است‌
  7. بخش ۲۳ - خطاب‌ به‌ حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ ﷲ الملک‌ الودود و لطیفه‌ای از ظهور آن سلطان غیب‌ و شهود فرمایدای شه‌ قیوم قائم‌، بحر جود
  8. بخش ۲۴ - در اثبات‌ وجود فایض‌ الجود محمد بن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ النقی‌ صلوات‌ ﷲ علیه‌ و علی‌ آبائهپیش‌ از این‌ گفتیم‌ گر داری به‌ یاد
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.