پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر اول

بخش ۱۱ - در شرح سواری یکه‌ تاز عرصه‌ میدان وحدت‌ و عنقای قاف‌ هویّت‌ و شرح مقام بقاء در وصف‌ حضرت‌ سید الشهدا علیه‌ السلام والثناء در ضمن‌ مکالمه‌ آن مولا با بنت‌ حضرت‌ سیدة النساء صلوات‌ ﷲ علیها فرماید

چونکه‌ شاه عشق‌ را در کربلا

عشق‌ زد در دشت‌ جان بازی صلا

ظهر عاشورا در آن صحرای کین‌

دید خود را بی‌ کس‌ و یار و معین‌

مهره ای در نرد عشق‌ انداخته‌

وآنچه‌ او را بود یکجا باخته‌

ذوالجلال فرد با تیغ‌ و سلاح

هِشت‌ پا را در رکاب‌ ذوالجناح

عزم میدان کرد چون حلاّل عشق‌

زینب‌(س) از پی‌ با زبان حال عشق‌

گفت‌ کای لب‌ تشنه‌ بحر وصال

بعد از اینت‌ در کجا بینم‌ جمال

گفت بیرون از مکان و لامکان

چون شدی، یابی‌ ز دیدارم نشان

زآنچه‌ نآید در گمان و در قیاس

من‌ برونم‌ زین‌ پس‌ ای گردون اساس

گرچه‌ چشمی‌ هم‌ که‌ باشد حق‌ شناس

حق‌ِّ مطلق‌ بیندم در این‌ لباس

تا چه‌ جایی‌ کز لباس آیم‌ برون

وین‌ لباس تن فتد در خاک و خون

کس‌ چه‌ داند کاندر آن دم کیستم‌

بی‌تعین‌ ذات‌ فردانیستم‌

مطلقم‌ از درک و وهم‌ و روح و جسم‌

برترم از عقل‌ و عشق‌و رسم‌ و اسم‌

اسم‌ ها و رسم‌ ها اندر بیان

هست‌ آثاری ز ذات‌ بی‌ نشان

بر مسمی‌ اسم‌ ها باشد دلیل‌

ورنه‌ بی‌اسم‌ است‌ آن ذات‌ جلیل‌

زین‌ سپس‌ من‌ عین‌ آن ذات‌ حقم‌

زین‌ تعین‌ ها که‌ دانی‌ مطلقم‌

گرچه‌ ذاتم‌ را نه‌ مأوای و نه‌ جاست‌

جای خالی‌ از احاطه‌ من‌ کجاست‌

گرچه‌ الاّ از قفای لا بود

چونکه‌ از لا بگذرد الاّ بود

من‌ ز الاّ آمدم بر لا زدم

نک‌ قلم‌ بر لا و بر الاّ زدم

لا و الاّ وصفی‌ از ذات‌ من‌ است‌

حرفی‌ از آیات‌ اثبات‌ من‌ است‌

زین‌ سپس‌ بیرون ز آیاتم‌ یقین‌

بی‌ نیاز از نفی‌ و اثباتم‌ یقین‌

گرچه‌ حالی‌ من‌ علی‌ عالیم‌

بر علو و اعتلاء هم‌ والیم‌

زین‌ سپس‌ بیرونم‌ از وصف‌ علو

مطلق‌ الذات‌ از علوّ و از دنو

چون تعین‌ کرد ذات‌ من‌ قبول

بر مقام اعتلاء کردم نزول

پَست‌ ها را تا مگر عالی‌ کنم‌

بر علوŸ اعتلاء، والی‌ کنم‌

زین‌ سپس‌ نه‌ عالی‌ و نه‌ دانی‌ام

زین‌ تعیّن‌ پاک باید دانی‌ام

نه‌ خصوصی‌ دارم آنجا، نه‌ عموم

نه‌ حدودی می‌پذیرم، نه‌ رسوم

ذات‌ پاکم‌ مطلق‌ است‌ و سرمدی

ز اعتبار باحدی و بی‌حدی

در مقام شرع و صورت‌ باحدم

در ولایت‌ بی‌حدی و سرمدم

انبیای مصطفین‌ محترم

اولیای مرتضین‌ با کرم

صورتم‌ را در جلی‌ٰ آیینه‌اند

معنیم‌ را درخفی‌ٰ گنجینه‌اند

انبیاء آیینه‌، من‌ منظورشان

اولیاء گنجینه‌، من‌ گنجورشان

چونکه‌ مطلق‌ گشت‌ از قید نمود

معنی‌ و صورت‌ کجا دارد وجود

صورت‌ و معنی‌ دو وصف‌ از ذات‌ هوست‌

شد چو مطلق‌ پاک از اینها جمله‌ اوست‌

وصف‌ را کی‌ بعد از این‌ در من‌ ره است‌

هرکه‌ در من‌ شد فنا ذات‌ ﷲ است‌

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۳ - در تنزل روح از مقام تجرد به‌ عالم‌ صورت‌ و مجملی‌ از معنی‌ حدیث‌ نورانیتای دل از عشق‌ قوی دم، دم مزن
  2. بخش ۱۴ - و له فی مقام الوحدانیه المطلقهکهنگی‌ در عشق‌ نبود ای ولد
  3. بخش ۱۵ - در بیان سواری آن یکه ‌تاز عرصه‌ وحدت‌ و میدان دار میدان هویت‌ و رُفرُف‌ سوار معراج ولایت‌ و تعریف‌ ذوالجناح آن جناب‌ فرمایدچونکه‌ زینب‌(س)در سرادق بازگشت‌
  4. بخش ۱۶ - در رسیدن جذبه‌ عشق‌ و اجتذاب‌ روح سالک‌ عارف‌ از مقام سلوک به‌ عالم‌ جذب‌ فرمایدباز باد جذبه‌ می‌جنباندم
  5. بخش ۱۷ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت‌ و تمجید ذات‌ آن حضرتای علی‌ رحمت‌ ای شاه ملیک‌
  6. بخش ۱۸ - درخطاب‌ به‌ ولی‌ حضرت‌ معبود و سلطان وجود و مالک‌ غیب‌ و شهود، حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ والسلام من‌ ﷲ الودود و طلب‌ استعانت‌ از آن شاه ذوالجود نمودن و (من‌ ﷲ التوفیق‌)ای امام حی‌ قائم‌، شاه دین‌
  7. بخش ۱۹ - در طلب‌ یاری نمودن آن سید بشر در میدان و شهادت‌ حضرت‌ ولی‌ اکبر اعنی‌ علی‌ اصغر والاعانه‌ من‌ خالق القضا و القدرچونکه‌ بحر لایزالی‌ کرد موج
  8. بخش ۲۰ - در بیان اتصال روح سالک‌ به‌ حقیقت‌ وجود درضمن‌ آمدن حبیب‌ ابن‌ مظاهر و مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ از کوفه‌ به‌ کربلا به‌ یاری آن دریای رحمت‌ و جودچونکه‌ بار افکند شاه کربلا
همه‌ی دفتر اول ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.