پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

متفرقات

شمارهٔ ۲

بنما رخ و فرخ کن ایمه می‌ مینو را

بنشین خوش و خلخ کن بفشان گل گیسو را

در زلف چسان بستی یک سلسله مجنونرا

در چشم کجا دادی جا اینهمه جادو را

چشمی که بگرداندی در دیده ما ماندی

یعنی که نه هر چشمی دارد رم آهو را

حرفی بزبان خود با طره مشکین کو

آور بزبان با دل مینای سخنگو را

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۴خویش مکن زمانهان خیز و بیا سخن بگو
  2. شمارهٔ ۵عجب آمدم که آمد ز تو مژدهٔ وصالی
  3. شمارهٔ ۶دل رفت و راه از دستم زان نرگس مستانه
  4. شمارهٔ ۷کسی که کرد نفی تفسیر من
  5. شمارهٔ ۸تا کی سخن ز حاضر و غائب
  6. شمارهٔ ۹هنگام بهار است و چمن پرگل و سوسن
  7. شمارهٔ ۱۰سراغت دارم دارم ای ماه یگانه
  8. شمارهٔ ۱۱وقت عیش و وقت نوش است ای صنم
همه‌ی متفرقات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.