پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

متفرقات

شمارهٔ ۴

خویش مکن زمانهان خیز و بیا سخن بگو

رمزی از آب لب و دهان بی‌لب و بی‌دهن بگو

عشق ترا چو سرجان از همه کس کنم نهان

نیست منی در این وصف رخت بمن بگو

از دل خویش بوی تو می‌شنوم بموی تو

می‌کشدم بسوی تو زلف تو زان‌شکن بگو

سر و قدا قیام کن در دل ما خرام کن

رخ بنما کلام کن گرد گل از چمن بگو

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۶دل رفت و راه از دستم زان نرگس مستانه
  2. شمارهٔ ۷کسی که کرد نفی تفسیر من
  3. شمارهٔ ۸تا کی سخن ز حاضر و غائب
  4. شمارهٔ ۹هنگام بهار است و چمن پرگل و سوسن
  5. شمارهٔ ۱۰سراغت دارم دارم ای ماه یگانه
  6. شمارهٔ ۱۱وقت عیش و وقت نوش است ای صنم
  7. شمارهٔ ۱۲زلف تو دلم را به تپش آورد آری
  8. شمارهٔ ۱۳ز تنهایی دلم دیوانه شد آن یار همدم کو
همه‌ی متفرقات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.