پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۵۴ - الثقه

ثقه بر رزق مقسوم اعتماد است

بر احکام قدر هم انقیاد است

دگر تصدیق اخبار مبین است

دگر تصدیق کل مرسلین است

بدین حق وثوق ازهر جهاتست

ثقه گر نیست دل دور از نجات است

بقول معتمد گر اعتمادت

نشد حاصل نخواهد شد مرادت

عجب کاندر سلوکی رهبرت نیست

عجبتر آنکه قولش باورت نیست

تو را اگر در طریقی عزم باشد

مرو تنها که دور از حزم باشد

جماعت رحمت آمد با کسی باش

بتصدیق نظر با مونسی باش

یکی ز احکام لازم با تو گویم

نشان مرد حازم با تو گویم

بود حزم آنکه گر حرفی بمنقول

نیوشی‌ وان بود خارج ز معقول

تو حمل آن بصحت بیشتر کن

پس آنگه باز تجدید نظر کن

اگر آخر شد آن صدق امتیاز است

و گر کذب است چشم عقل باز است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۵۶ - الجرسجرس صوتیست مجمل کز جنابش
  2. بخش ۵۷ - الجسدجسد گر هست سیرت در مظاهر
  3. بخش ۵۸ - الجلاءجلا باشد ظهور ذات بر ذات
  4. بخش ۵۹ - الجلالجلال است احتجاب ذات حضرت
  5. بخش ۶۰ - الجمالجمالش جلوه ذات از کمال است
  6. بخش ۶۱ - الجمعیهاگر پرسی که جمعت کدام است
  7. بخش ۶۲ - الجمعندانی گرچه باشد جمع مطلق
  8. بخش ۶۳ - جمع‌الجمعز جمع‌الجمع گر پرسی علامت
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.