پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۵۵ - باب الجیم الجذبه

بود جذبه اگر پرسی عنایت

کر رهرو را رساند بر نهایت

کند او را مهیا هر چه محتاج

به طی منزلست و قطع منهاج

بدون کوشش و جهد و تکلف

که باشد در قصور آن تاسف

ولی آن جذبه رهرو را پناهست

نه هر کس قابل جذب اله است

هر آنکو حاضر خدمت نباشد

ز شه شایسته خلعت نباشد

خداوندا صفی را منجذب کن

سوی خود قلب او را منقلب کن

چنان جذبی که از وی در نیاید

ز دیدارت بخود دیگر نیاید

چنان جذبی که دور از شه نگردد

بسوزندش اگر، آگه نگردد

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۵۷ - الجسدجسد گر هست سیرت در مظاهر
  2. بخش ۵۸ - الجلاءجلا باشد ظهور ذات بر ذات
  3. بخش ۵۹ - الجلالجلال است احتجاب ذات حضرت
  4. بخش ۶۰ - الجمالجمالش جلوه ذات از کمال است
  5. بخش ۶۱ - الجمعیهاگر پرسی که جمعت کدام است
  6. بخش ۶۲ - الجمعندانی گرچه باشد جمع مطلق
  7. بخش ۶۳ - جمع‌الجمعز جمع‌الجمع گر پرسی علامت
  8. بخش ۶۴ - جنه‌‌الافعالشنو از جنه‌‌الافعال واضح
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.