پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۸۸ - الوجود

ز معنای وجود آرم سند را

که وجدان حقست آن ذات خود را

بذات خویش خود را محض خود یافت

بصرف ذت خود را هر چه بد یافت

از آن خوانند ارباب شهودش

خود این را حضرت جمع و وجودش

چو او خود را ذات خویشتن یافت

بجمع خویش دور از انجمن یافت

مراد از انجمن اینجا صفات است

که لازم حضرت او را بذاتست

از آن دانیم اندر صرف ذاتش

منزه ز اعتبارات صفاتش

در آنجا نه صفت نه اسم گنجد

نه در معنای عقلی جسم گنجد

خود اینهم محض مفهومست و ادراک

وگر نه او بود ز ادراکها پاک

چه نسبت قطره را با بحر عمان

چه نسبت ذره را با مهر تابان

غرض وجدان او خود را وجود است

هر آن موجودی از بودش نمود است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۹۰ - وجها الاطلاق والتقییدشنو باز از دو وجه قید و اطلاق
  2. بخش ۴۹۱ - وجه‌الحقزوجه‌الحق اگر پرسی که آن چیست
  3. بخش ۴۹۲ - وجهه جمیع العابدینجمیع عابدین را چیست وجهت
  4. بخش ۴۹۳ - ذکر القلببهر وصفی که باشد زنده هر شیئ
  5. بخش ۴۹۴ - ورود الفکر علی‌القلببود فکر تو از وجهی عبارت
  6. بخش ۴۹۵ - الورقاءز ورقا نفس کلی گشت ملحوظ
  7. بخش ۴۹۶ - وراء‌اللبسوراءاللبس عین حق تعالی است
  8. بخش ۴۹۷ - الوصف الذی للحقز وصفی باز بشنو کوست للحق
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.