پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۹۳ - ذکر القلب

بهر وصفی که باشد زنده هر شیئ

در او دارد تجلی اسم الحی

کنی گر نقش قلب این نام نیکو

ز گلزار حیات حق بری بو

در آن حبس نفس شرطیست وارد

دگر ضبط حواس و هم واحد

هم اینسان ذکر سر و ذکر اعلی

ولی با فکر کان شرطیست اجلی

دگر ذکری که باشد نفی و اثبات

بذات اشیاءست زان منفی بالذات

طریق نقش هر یک را بتفصیل

ز صاحب سینه جو بهر تکمیل

که بر تلقین اذکار است مأمور

اگر مأمور نبود نیست دستور

اگر مأمور نبود او بذکرش

بدل ثابت نگردد هیچ فکرش

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۹۵ - الورقاءز ورقا نفس کلی گشت ملحوظ
  2. بخش ۴۹۶ - وراء‌اللبسوراءاللبس عین حق تعالی است
  3. بخش ۴۹۷ - الوصف الذی للحقز وصفی باز بشنو کوست للحق
  4. بخش ۴۹۸ - الوصف الذی للخلقدگر وصفی که للخلق است خود آن
  5. بخش ۴۹۹ - الوصلتووصل آنوحدتی دان کو حقیقی است
  6. بخش ۵۰۰ - وصل‌الفصلز وصل الفصل بشنو گر برانی
  7. بخش ۵۰۱ - وصل‌الوصلز وصل‌الوصل گویم با تو حالی
  8. بخش ۵۰۲ - الوفاء بالعهدوفا بالعهد آن باشد که عاشق
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.