پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۹۱ - وجه‌الحق

زوجه‌الحق اگر پرسی که آن چیست

قوم شیئی جز بر وجه حق نیست

باو شاهد بود شیئیت شیئی

چنان کز شمس شاهد رؤیت فیئ

«تولوا اینما» بی‌اشتباهست

که هر سوروکنی وجه اله است

چو عین حق مقیم کل اشیاءست

بهر وجهی که بینی او هویداست

هر آنکو وجه قیومیتش دید

در اشیاء هم بوجهش یافت توحید

بهر سور کند وجه الله آنسوست

مگر آنسو که روی و سو همه اوست

در این معنی مجال لفظ تنگ است

شنا در بحر دستور نهنگ است

بصیرت هر که در قلبش تمام است

نکوداند که وجه حق کدام است

در اشیاءگر بینی وجه حق را

بشوئی از سواد و خط ورق را

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۹۳ - ذکر القلببهر وصفی که باشد زنده هر شیئ
  2. بخش ۴۹۴ - ورود الفکر علی‌القلببود فکر تو از وجهی عبارت
  3. بخش ۴۹۵ - الورقاءز ورقا نفس کلی گشت ملحوظ
  4. بخش ۴۹۶ - وراء‌اللبسوراءاللبس عین حق تعالی است
  5. بخش ۴۹۷ - الوصف الذی للحقز وصفی باز بشنو کوست للحق
  6. بخش ۴۹۸ - الوصف الذی للخلقدگر وصفی که للخلق است خود آن
  7. بخش ۴۹۹ - الوصلتووصل آنوحدتی دان کو حقیقی است
  8. بخش ۵۰۰ - وصل‌الفصلز وصل الفصل بشنو گر برانی
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.