پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۴۴۳ - النفس

نفس گویند ترویح قلوبست

بامداد لطایف کز غیوب است

نفسها مر محبی راست مطلوب

که باشد در تنفس انس محبوب

بر این مخصوص باشند اهل انفاس

دم آدم بود غیر از دم ناس

نه هر جنبنده‌ئی صاحب نفس شد

کسی قدر نفس داند که کس شد

کسی قدر نفس داند که شبها

کشیده در فراقی رنج و تبها

کسی قدر نفس داند که حالی

رسیده بعد هجران بر وصالی

کسی کو صرف وقتی کرد هم را

شناسد قدر وقت و قدر دم را

کسی را می‌توان صاحب نفس گفت

که در عشق بتی ترک هوس گفت

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۴۵ - النفس و مرا تبها و شئوناتها و علاماتها و دقایق حالاتهاتو را نفس ار شناسی بس شریفست
  2. بخش ۴۴۶ - النفس الاماره و رئوسهاچو شیطانی تو را اماره نفس است
  3. بخش ۴۴۷ - تدقیق فی‌النفسچو دانستی رؤس هفتگانه
  4. بخش ۴۴۸ - علامت النفس بالفسادنشانی گویمت تا باز دانی
  5. بخش ۴۴۹ - التنبیهیکی هیچ اندرین سیر و جهادت
  6. بخش ۴۵۰ - علامه ترک الشهوه للمجاهددگر گویم علامتها در این باب
  7. بخش ۴۵۱ - علامه ترک الغضب للمجاهدسر خشم و غصب ببریده کی شد
  8. بخش ۴۵۲ - علامه دفع التکبرنشانی از تواضع وز تکبر
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.