پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۲۷ - عبدالقابض

تو عبدالقابض آنرا دان زحالش

که گیرد حق بخود قلب و خیالش

بگرداند دگر مانند رایض

و را بر نفس خویش و غیر قابض

پس او چیزی که دور است از فرایض

نماید قبض و اینست از غوامض

سزاوار آنچه نبود در خلایق

نماید قبض و آن قبض است لایق

بگیرد آنچه هست از مصلحت دور

هم آمد در نظام تام معذور

نباشد آن بحکم الله جاری

بود بهر عباد از نظم عاری

گر این معنی بفهم آید چو آبت

رود بیرون ز خاطر اضطرابت

مگیر آنرا که از دستت ستانند

نشین جائی کز آنجایت نرانند

تمنای محالت از جنون است

هر آن آبی که نتوان خورد خونست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۲۹ - عبدالخافضز عبدالخافضت گویم بیانی
  2. بخش ۲۳۰ - عبدالرافعزاسم رافعست اینجمله رفعت
  3. بخش ۲۳۱ - عبدالمعزکند عبدالمعز را در تولی
  4. بخش ۲۳۲ - عبدالمذلبود عبدالمذل در علم و احوال
  5. بخش ۲۳۳ - عبدالسمیع و البصیربود عبدالسمیع آنکس که ز اشیاء
  6. بخش ۲۳۴ - عبدالحکممیان بندگان عبدالحکم را
  7. بخش ۲۳۵ - عبدالعدلز عبدالعدل گویم با تو حالی
  8. بخش ۲۳۶ - عبداللطیفخود آن عبداللطیف اندر مقام است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.