پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۱۸ - تطبیق

بد این از عالم اصغر علامت

بود اکبر هم اینسان در اقامت

جهان باشد چو مشکوتی مزین

ز نور عقل اول گشته روشن

بود مصباح یعنی عقل اول

چو مشکوتیست او را ملک اسفل

ز جاجه باشدش چرخ محدد

بر ارباب عیانست این مشاهد

چو او می‌باشد اندر نظم کائن

خود انوار وجودی را خزائن

از آن مخزن بتعیین مناسب

منور گردد افلاک و کواکب

بچشمی کز ره حق بینی آمد

شجر امرالله تکوینی آمد

نه غربی و نه شرقی در مطالب

بود نه ممتنع یعنی نه واجب

بدانسان مستعد در نظم امکان

که بی‌نار مشیت هست تابان

بنزد آنکه زین عالم حسابی

بفهمش نامد الا خورد و خوابی

بگوش آینها نیاید غیر صوتش

چنین میباش گو تا وقت فوتش

تو کی خدمت بجای خویش کردی

بجز انکار کز درویش کردی

که خواهی با همین ظلمات ریبت

شود مکشوف آسان نور غیبت

تو خود می‌گفتی ار میبودت انصاف

که ننماید رخ از مرآت ناصاف

تو را گر نور صفوت در جبین بود

حقایق هم عیان و هم یقین بود

جهان از یک معمائی مثال است

تمام حل و عقدش از خیال است

بهر چیزی خیالت رهنما شد

همانت مبتدا و منتها شد

برد گر جانب اقبال و نورت

پیاپی می‌فزاید بر حضورت

برد ور سوی ظلمات شکوکت

شود سد بر رخ ابواب سلوکت

بسوی حق پناه از شک و ظن بر

هم از اصلش که باشد ماو من بر

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۲۰ - الزمانزمان مذکور شد در آن دایم
  2. بخش ۱۲۱ - الزواهرزواهر را بدان علم طریقت
  3. بخش ۱۲۲ - الزیتونبود زیتون همان نفسی که مذکور
  4. بخش ۱۲۳ - الزیتدگر نوریست زیتت در عبارت
  5. بخش ۱۲۴ - باب السین السابقهکنند از سابقه اهل گواهی
  6. بخش ۱۲۵ - السالکبود سالک یکی سیار در راه
  7. بخش ۱۲۶ - السبخهبود سبخه هبا یعنی هیولا
  8. بخش ۱۲۷ - الستربود ستر آن حجاباتی که محجوب
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.