پرش به محتوای اصلی
سعیدا

سعیدا

رباعیات

۱۴۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ تا روی تو دیدیم یقین شد ما را
  2. شمارهٔ ۲ پاک از همه ساز جای استغنا را
  3. شمارهٔ ۳ آتش گشتم در جگر انداخت مرا
  4. شمارهٔ ۴ عید آمد و رفت روزه از یاد، مرا
  5. شمارهٔ ۵ عالم دریا حباب آن دریا ما
  6. شمارهٔ ۶ استاد زمانه عارف ذات و صفات
  7. شمارهٔ ۷ او با تو همیشه و تو بی او عجب است
  8. شمارهٔ ۸ تارک الف و دال که باشد خوب است
  9. شمارهٔ ۹ در راه وفا سبک خرامی خوب است
  10. شمارهٔ ۱۰ آن ذات که عالم به طفیلش برپاست
  11. شمارهٔ ۱۱ دوری ز خیالات هوا تجرید است
  12. شمارهٔ ۱۲ امروز که سنگ و سیم و زر در کار است
  13. شمارهٔ ۱۳ منصور که در دار جهان مغفور است
  14. شمارهٔ ۱۴ تا درد و غم عشق تو درمان گیر است
  15. شمارهٔ ۱۵ گنجینهٔ ما سینهٔ [افگار] بس است
  16. شمارهٔ ۱۶ در سینه ز عشق، داغ بسیار بس است
  17. شمارهٔ ۱۷ ایام بهار است نه می در جام است
  18. شمارهٔ ۱۸ خوش حالت آن مرد که خیرانجام است
  19. شمارهٔ ۱۹ معشوق، خدا جاذبه اش رهبر ماست
  20. شمارهٔ ۲۰ ای ماهوشان، فقیر، درویش شماست
  21. شمارهٔ ۲۱ آن را که همیشه با خدا تعظیم است
  22. شمارهٔ ۲۲ بیرون ز دو کون، جای درویشان است
  23. شمارهٔ ۲۳ دیدار خدا لقای درویشان است
  24. شمارهٔ ۲۴ هستی مال تو و نیستی مال من است
  25. شمارهٔ ۲۵ من بندهٔ عشق، عشق مولای من است
  26. شمارهٔ ۲۶ نی در دل من غمی از آن و این است
  27. شمارهٔ ۲۷ فقر فقرا نه جامهٔ رنگین است
  28. شمارهٔ ۲۸ آن رشته که کیش کفر و ایمان شده است
  29. شمارهٔ ۲۹ زنهار مگو که واحد و رام یکی است
  30. شمارهٔ ۳۰ انعام ز حق به خاصه و عام یکی است
  31. شمارهٔ ۳۱ در مذهب ما که کفر و اسلام یکی است
  32. شمارهٔ ۳۲ کس را خبری کجا از آن جاست که اوست
  33. شمارهٔ ۳۳ پیدا و نهان و آشکارا همه اوست
  34. شمارهٔ ۳۴ زاهد نخورد باده که بدنامی اوست
  35. شمارهٔ ۳۵ چندین نقشی که زیر این چرخ دوروست
  36. شمارهٔ ۳۶ با هر که دل رمیدهٔ ما پیوست
  37. شمارهٔ ۳۷ چون در نظر تو یار و اغیاری هست
  38. شمارهٔ ۳۸ تا پیش خدایت سفری حاجت نیست
  39. شمارهٔ ۳۹ آن کس که حیا ندارد او انسان نیست
  40. شمارهٔ ۴۰ نوری ز حقیقت به تو همسیر تو نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ بی ذکر تو هیچ زنده ای نیست که نیست
  42. شمارهٔ ۴۲ بی یاد خدا ذی نفسی نیست که نیست
  43. شمارهٔ ۴۳ در دیده ات از نور حقیقت اثری نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ دردی طلب از خدا دوا چیزی نیست
  45. شمارهٔ ۴۵ بگذر ز سوا که ماسوا چیزی نیست
  46. شمارهٔ ۴۶ جامی است جهان به دست یک ساقی نیست
  47. شمارهٔ ۴۷ صد حیف که عمرم به خسارت بگذشت
  48. شمارهٔ ۴۸ خود آمده زنده مرده می باید رفت
  49. شمارهٔ ۴۹ بر دایرهٔ جهان چو پرگار مپیچ
  50. شمارهٔ ۵۰ هر چد که یار، یار دیگر دارد
  51. شمارهٔ ۵۱ خوش آن که مقام بر در دل ها کرد
  52. شمارهٔ ۵۲ گویند به طالب که سفر باید کرد
  53. شمارهٔ ۵۳ هر صبح ز گریه رخ ترم باید کرد
  54. شمارهٔ ۵۴ از مروحه ای که شاه، احسانم کرد
  55. شمارهٔ ۵۵ بی ناز تو من نیاز نتوانم کرد
  56. شمارهٔ ۵۶ باید که تو را نظر به خاصان باشد
  57. شمارهٔ ۵۷ فانیست جهان در او بقا کی باشد؟
  58. شمارهٔ ۵۸ یک محرم راز در جهان یافت نشد
  59. شمارهٔ ۵۹ کشت عملم هیچ نمودار نشد
  60. شمارهٔ ۶۰ فردا که ز مشکلات حل می طلبند

متن اشعار به نقل از گنجور.